كتابفروشي مركزي گناوه

Call Contact the business

كتابفروشي مركزي گناوه Contact information, map and directions, contact form, opening hours, services, ratings, photos, videos and announcements from كتابفروشي مركزي گناوه, Book shop, خيابان امام نرسيده ب داروخانه شبانه روزي, Bandar-e Genaveh.

20/08/2015

central.bookstore
پیج اینستاگرام کتابفروشی مرکزی
دنبال کنید follow us

کافکا در کرانهباید نگاه کنی! این یکی دیگر از مقررات ماست.بستنِ چشم هایت چیزی را عوض نمی کند...چون نمی خواهی شاهدِ اتفاقی...
14/08/2015

کافکا در کرانه
باید نگاه کنی!
این یکی دیگر از مقررات ماست.
بستنِ چشم هایت چیزی را عوض نمی کند...
چون نمی خواهی شاهدِ اتفاقی باشی که می افتد،هیچ چیز ناپدید نمی شود.
در واقع دفعه ی بعد که چشم باز کنی اوضاع بدتر میشود...
دنیایی که تویش زندگی می کنیم اینجور است آقای ناکاتا!
چشمانت را باز کن!
فقط بزدل چشم هایش را می بندد.
چشم بستن و پنبه در گوش چپاندن باعث نمی شود زمان از حرکت بایستد.

"قَمَرو"قَمَرو ای قمرِ میش کَرَمِ کَلْ یَدِلا قمَروای قمرو ،سیرق بی شرم وحیا مِی چِتِه گُرگِ لَکِی صَبْ بِدِه تا وَتْ بر...
25/05/2014

"قَمَرو"

قَمَرو ای قمرِ میش کَرَمِ کَلْ یَدِلا

قمَروای قمرو ،سیرق بی شرم وحیا



مِی چِتِه گُرگِ لَکِی صَبْ بِدِه تا وَتْ برسم

مِی نه پات گَپ می زنم سِی کُ بینم پی تونُما



واکه می فهمی اما بِختره از نو بگُمت

قَدِ خاگ چیش راسُم مو می خوامت بخدا



شاخ مار اِشکسه انگاری تو کار مو وتو

آخو یکساله بُوات می کنه امروز و صوا



خُت ودیت بونه بگی تا کَروو راضی کنه

ورکَشِ دَسْ بکشه بهز مو گیرش نمیا



وقتی سیلم می کنی تش می زنی جیگرمه

اِی نمی خواسی مونه سیچه نگفتی بن جا



یه پَسینی خُم وخُوت یادته رفتیم سر تو

هرچی لوت میگزیدم تو می گفتی دوولا



سرني عشق تو گُي چال ولات واويدمه

ايسو بعد او گپل،قول و قرارل همي زا ؟



تو خَشَمْ پَهنه كه افتادي ديندِي صَفرو؟

خاك عالم تو سرت بَهزِِِ منه اي تُرِِ گا ؟



مو مي خواسم اي سفر وقتي رسيدم و گَتَر

شو و رو جون بكنم مُر بكنم پيل و پلا



دو سه مينار سفيد و دو سه دسمال دَسي

جوميِ ناري گُلدار و النگون طلا



دو سه نعلين دو گوشوار هَفَ هشتا ريسري

بسونم همّشه تا سي تو بيارن ري پَشا



تو چه كردي جَمَزِشْ مَهْزِ دوتا دُنْگِ زمين

جون مرگ واويده كردي مُنِه رُسوا و تَوا



هَمِي بِخْتَر كه زن حاجْ صَفر آوي بي وفا

قَمرو اِي بي صَفت دَس مريزا دَس مريزا

"ف*ج الله كمالي"

17/05/2014

تئاتر گناوه وارثین تئاتر خلاق و کیفی در استان و کشور است اما دریغ از حمایت های واقعی متولیان فرهنگ وهنر و مسئولان شهرستان... تا کی در انتظار گذاری بذاریم... مسئولین پاسخ دهند.

12/05/2014

درود بر ایران بزرگ و درود بر دوست داران ایران بزرگ و درود بر آزادی.
مانیفیست دموکراسی 13 اصل اساسی را برای دموکراسی بر شمار می کند و به شرح این 13 اصل می پردازد.
قیصر خسروان ( کللی)
http://dl.ketabesabz.com/ebook/up/2014-4-22-861_[www.ketabesabz.com].pdf?

پرچم كنوني ايران حاوي هيچ يك از ويژگي هاي تاريخ و تمدن و فرهنگ و جغرافياي ايران بزرگ نيست و هميشه برفراز ديكتاتورها بر ا...
12/05/2014

پرچم كنوني ايران حاوي هيچ يك از ويژگي هاي تاريخ و تمدن و فرهنگ و جغرافياي ايران بزرگ نيست و هميشه برفراز ديكتاتورها بر افراشته شده است.

من اين پرچم را به فرزندان ايران بزرگ پيش نهاد مي كنم كه گوياي تاريخ و تمدن و فرهنگ و جغرافياي ايران بزرگ است .

به ترتيب از بالا رنگ آبي نشان درياي مازندران است و رنگ قهويي نشان البرز كوه و رنگ سفيد ارديبهشت ( در فرهنگ ايران به معناي بهترين و بالاترين راستي و پاكي) است و رنگ قهويي دوم زاگرس كوه و آبي پاييني خليج هميشگي پارس است.

آرام گاه پدر در ميان پرچم نشان از اين راستي مسلم است كه ايران بزرگ به يك اندازه سهم هر يك از ايرانيان چه آذري و چه كرد و چه فارس و چه عرب و چه بلوچ و چه لر و چه تركمن و چه زرتشتي و چه مسلمان و چه مسيحي و چه بهايي و چه يهودي و چه دييست و چه ماترياليست است .

قيصر خسروان ( كللي)

پاره‌ی یکمشمایل سرگردان فلیسیا۱از جمله دلایلی که برای اثبات تناسخ میآورند یکی این است که در زندگی بارها به اشخاصی برمی‌ ...
20/02/2014

پاره‌ی یکم

شمایل سرگردان فلیسیا

۱

از جمله دلایلی که برای اثبات تناسخ میآورند یکی این است که در زندگی بارها به اشخاصی برمی‌ خوریم که نمی ‌شناسیم و با این حال چهره‌ شان به طرز غریبی آشناست؛ طوری که بی ‌وقفه از خود می‌پرسیم: “کجا ممکن است دیده باشم ‌اش؟”

مندو هم چشمش که به فلیسیا افتاد از خودش همین را پرسید. بی‌ گمان اگر کسی از معتقدان به تناسخ کنار دستش بود، می‌گفت: “در زندگی پیشین!” کسی که کنار دستش بود به تناسخ اعتقادی نداشت. از پرسش سوزانی هم که کاسه ‌سر مندو را به جوش آورده بود خبر نداشت. با اینهمه، دیری نگذشت که مندو به یاد آورد فلیسیا را دو قرن پیش دیده است؛ در روسیه، در کاخ تزار الکساندر! اما تا به این ماجرا برسیم ابتدا باید از شمایل سرگردان فلیسیا بگوییم؛ شمایلی رنگ و روغن که شاهکاری مسلم بود و کار استادی زبردست و، با اینهمه، به هر خانه ‌ای می‌رفت جایش در پستو بود یا انباری؛ طوری که حالا سطح تابلو را لایه‌های متعددی از غبار پوشانده بود؛ از غبارهای چرب اتاقی زیرشیروانی تا خاک‌های نرم و محجوب انباری قصر آدم محترمی مثل “ف. و. ژ.”. فکر نکنید میخ کنده می‌ شد یا، بر اثر اتفاقی بیرون از دایره‌ فهم، شمایل خودش راه می ‌افتاد و از دیوار پایین می ‌آمد (حالا دیوارهایی می ‌سازند که میخ در آن فرو نمی ‌رود یا اگر برود دیگر درنمی ‌آید). نه. چیزی در خود شمایل بود که بیننده‌ مجذوب را وامی ‌داشت دست به جیب ببرد، دسته چک ‌اش را بیرون بیاورد، با رغبت ‌ترین امضای همه‌ عمرش را بیندازد پای آن و فلیسیای سرگردان را با خودش ببرد. حالا اگر یکی دو روز بعد فلیسیا را از دیوار برمیداشت و به پستو می ‌برد و بعد طوری رفتار می‌ کرد که انگار چیزی دیده است که نبایست می دیده (یا حالا که دیده، انگار عهد بسته است که شتر دیده، ندیده) گناهش گردن کس دیگری‌ست.

درست است که کمال این اواخر معتقد شده بود اثر هنری باید آرامش را از مخاطبش سلب کند، و شمایل‌هایی هم که می‌کشید غالباْ از کسانی بود که چشم ‌شان چپ بود (یا اگر هم نبود، باز، چشم‌شان را چپ می‌کشید)، اما چشم فلیسیا چپ نبود. البته، گمان نکنید کمال مردم آزاری داشت یا در آن روزگار وانفسا که آرامش حکم کیمیا را داشت بخل به خرج می‌داد و چشم دیدن همان مختصر آرامشی را نداشت که بعضی ‌ها سعی می‌کردند داشته باشند، یا داشتند بی‌ آنکه سعی کرده باشند. نه، انصاف را، اگر هم سریشی پیدا شود که این اتهامات را به او بچسباند، اتهام خودآزاری به او نمی‌چسبد. آخر، مردم تابلو را می‌خرند که وقتی به دیوار می‌زنند خانه را قابل سکونت کند؛ نه تبدیل به مکانی که…

منتقدین تحسینش می ‌کردند. نمایشگاه‌ها برایش سر و دست می ‌شکستند، اما کسی نمی‌ خرید. و کمال بیچاره ناچار می‌شد پول همان مختصر عرقش را از راه کشیدن آگهی برای انواع مشروبات الکلی فراهم کند؛ یا از راه کشیدن طرح برای جعبه قرص‌های آرام‌ بخش:

ـ نظرتان راجع به طرح این جعبه چیست؟

ـ مرده شورش ببرد، دکان ما را تخته کرده است.

ـ می‌دانید کار کیست؟

ـ اگر می دانستم…!

ـ اگر کسی که همین را کشیده بهترش را برای شما بکشد؟…

ـ مگر می شود؟ لعنتی، انگار دست شیطان قلمش را چرخانده.

ـ می شود! قیمتش را بپردازید، می شود!

ـ شما!؟…

و کمال بهترش را برای او می‌کشید. اینطور بود که ناچار می ‌شد دائم با خودش رقابت کند و خویشتن را شکست بدهد تا بتواند به هر قیمتی که شده تابلوهایش را بکشد؛ تابلوهایی که بیننده را درگیر کند و واداردش هی سر بگرداند به طرف دیوار. هی خیره شود به شمایل. و بعد…

چاه بابل -نشر باران (سوئد)

« ... چون خداوند حی «نار سموم» را که از آتش بدون دود و حرارت بود به وجود آورد و از آن جان را بیافریدکه « مارج» نام او بو...
18/02/2014

« ... چون خداوند حی «نار سموم» را که از آتش بدون دود و حرارت بود به وجود آورد و از آن جان را بیافریدکه « مارج» نام او بود و جفتی برای او خلق فرمود به نام «مارجه» و از ایشان ابودجانه به دنیا آمد که با زنی به نام «لهیا» تزویج نمود تا همچنان که آدم ابوالبشر ارض را از نسل خود می پراکند او هم ارض را با ذریات خود به عدد ذریات آدم ابوالبشر پرجمعیت سازد و همان طور که « ام البشر» هابیل و قابیل را به دنیا آورد لهیا جفت ابودجانه هم در یک شکم «بلقیس» و «طونه» و در شکم دیگر «فقطس» و «فقطسه» را به دنیا آورد و از آنها به عدد نسل آدم ابوالبشر ذریات ابودجانه ازدیاد گشت تا که بر ارض با آدمیان محشور باشند. بنابر همین واقعه بود که به عدد هر بنی آدم یک بنی دجانه به دنیا درآمد تا همزاد وی باشد با وی بخوابد و بیدار شود تا چون شرری به شکل صدایی در گلوگاه یا که نگاهی در چشمان بنی آدم لانه کند. یا که به عین کلمات شعر یا وجیزه ای ساکن صفحات رسالات گردند تا که همچنان که روح در ذریات متکثر می گردد کلمات نیز متکثر گردند و همان طور که سیالیت اندام آنها ساکن اندام ابوالبشر می شوند در گفتگوی آنها جاری باشند تا همچنان که لشکریان ابودجانه اسیران را بندی ریسمانهای خود می گردانند کلمات رسالات نیز بر پی های اسیران خود بپیچند و تا ابدالاباد به هر هنگام این ذریات ابودجانه می باشند که در جمع یا که خلوت - حضر یا سفر - رکوع یا که سجود همزاد آدم ابوالبشر باشد»

16/02/2014
این کتاب یک داستان اجتماعی و سیاسی در باره ی یک مزرعه که خوکها و بقیه ی حیوانات به کمک هم انقلاب میکنند و با بیرون کردن ...
13/02/2014

این کتاب یک داستان اجتماعی و سیاسی در باره ی یک مزرعه که خوکها و بقیه ی حیوانات به کمک هم انقلاب میکنند و با بیرون کردن مزرعه دار یک حکومت جدید بر پا میکنند شخصیتهای داستان فانتزی هستند و چندین انیمیشن و فیلم هم درباره ی این کتاب ساخته شده است . “مزرعه حیوانات” در شکل یک داستان بسیار سرگرم کننده درباره حیوانات است و داستان انقلابی است که دچار اشتباه می شود و بر اساس نگاهی به انقلاب روسیه و استفاده “ژوزف استالین” از قدرت نوشته شده است. پیام کلی این است که تمایل انسان برای قدرت, ایجاد یک جامعه بدون طبقه اجتماعی را غیر ممکن می کند. هر کدام از حیوانات در داستان یک تصویر کلی یا نوع خاصی از فرد را در زندگی واقعی نشان می دهند. خوک هایی که می توانند بخوانند و بنویسند و سایر حیوانات را رهبری و سازمان دهی کنند; رهبران بلشویک هستند, ناپلئون استالین است و اسنوبال تروتسکی. طبقه کارگر توسط اسب پیر و صبوری به نام باکسر نشان داده می شود. این داستان توصیف می کند که چگونه ایده آل ها به تدریج ناپدید می شوند…

Address

خيابان امام نرسيده ب داروخانه شبانه روزي
Bandar-e Genaveh
7531856743

Telephone

+98 77 3313 3754

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when كتابفروشي مركزي گناوه posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Contact The Business

Send a message to كتابفروشي مركزي گناوه:

Shortcuts

Share

Category