نشر ویستار

نشر ویستار Contact information, map and directions, contact form, opening hours, services, ratings, photos, videos and announcements from نشر ویستار, Book shop, خیابان کریم خان زند، بین قائم مقام و خردمند شمالی، پلاک 13, Tehran.

* كتاب شعر " تنفس مصنوعي" منتشر شد *"... دم و بازدم شما جان مي دهد به تنفسِ مصنوعي كه ورق مي خورد ميان بودن و رفتن. تاري...
09/11/2015

* كتاب شعر " تنفس مصنوعي" منتشر شد *
"... دم و بازدم شما جان مي دهد به تنفسِ مصنوعي كه ورق مي خورد ميان بودن و رفتن. تاريخ شعرها مي گويند كه از سال ١٣٧٨ رويِ نوار مرزيِ اين مغز در حركتند تا حالا كه در شكل كتابي رو به روي شما كه دم مي گرديد و بازدم و دم ..."
ابوالفضل كمالي متولد١٣٥٦در شهر تهران است . تنفسِ مصنوعي، نخستين كتاب مستقلِ شعرِ وي ، شعرهاي درهم تنيده اي را كنار هم مي آورد كه در مراحل مختلف زندگي اش شكل گرفته اند و برخي از آنها پيش ازاين در آنتولوژي [شاعران امروز] آمده اند.
" جز آنكه خط زده اي پيشاني ام را
از وسط سلول هاي خاكستريم
و نشسته اي درست وسط چشم سومم
كه سياهي مي رود و هر چه زور مي زنم باز نمي شود
تو كجاي مني توي اين خطوط
توي جلدي كه رفته اي
و قبولت كرده ام به نوشتن از سلول هاي خاكستريم
و عاشقت شده ام به شكل نقابي كه ناتمام
شبيه بوداي ناقصي كه نشسته روي اين خطوط
به شكل نقابي كه به چهره نداشته ام
به جا نمي آورم اين چهره را با خطوط حتي با چشم سومم كه هرچه زور مي زنم باز نمي شود.."
نوار مغزي ٣ :سياهي مي رود چشم سومم ، " تنفس مصنوعي" . ابوالفضل كمالي . نشر ويستار، ١٣٩٤

. نوشتن تا مغز استخوان . ناتالی گلدبرگ . ترجمه شهرام عدیلی‌پور   انتشارات ویستار *********************" این همان کاری ست...
20/07/2015

. نوشتن تا مغز استخوان . ناتالی گلدبرگ . ترجمه شهرام عدیلی‌پور
انتشارات ویستار

*********************
" این همان کاری ست که این کتاب به بهترین شکل انجام می دهد. تمام مطالب این کتاب درباره ی این ست که به مردم فرصتی دهد تا درباره ی فکرهایی که به ذهنشان وارد می شود تامل کنند ، آن‌ها را یادداشت کنند و هر طور که دلشان بخواهد به آن جان دهند ..."

27/03/2014

بزودی
تازه های نشر ویستار بهار 1393

1 - نوشتن تا مغز استخوان .... ناتالی گلدبرگ
2 - راز خورشید ( اسطوره ی تصاویر ، تصاویر اسطوره ای )
3 - تمرین مدارا ( چاپ سوم) ... محمد مختاری
4 - بی در کجا .... ادوارد سعید / علی اصغر بهرامی

11/03/2014

در مقاطع پر تحرک تاریخی سه صورت ازلی و باطنی که از اعماق بالا می آیند و همه ی صور بیرونی را به تحرک وا می دارند و تحت الشعاع قرار می دهند عبارتند از 1-صورت نوعی پیامبر 2- صورت نوعی شاعر 3-صورت نوعی شهید. (این سه صورت ازلی باطنی، صور نوعی هستی شناسی حکمتی و بینشی جهان کهن و حتی گهگاه ادوار جدید را تشکیل می دهند.)
حافظ، مولوی و فردوسی صور نوعی شاعر هستند. می توان پیامبرشان هم خواند. ولی در آن صورت باید کلمه ی پیامبر را وسیع تر از حوزه ی قراردادی آن بگیریم. اما هیچ کدام شهید نشده اند. حسین نوعی شهید است که سخنش گهگاه از آن یک شاعر تواند بود. اگر کلمه ی شاعر را وسیع تر از حوزه ی قراردادی آن بگیریم...

بخشی از کتاب «بحران رهبری و نقد ادبی»
نویسنده: رضا براهنی
انتشارات ویستار

به نوروز دگر هنگام دیداربه آیین دگر آیی پدیدار
28/02/2014

به نوروز دگر هنگام دیدار

به آیین دگر آیی پدیدار

بلبلبلبلی را دیدند که به جای «چه چه» دارد «جه جه» می زند.پرسیدند: «چرا این طوری آواز می خوانی؟»گفت: «برای اینکه یک خرده ...
25/02/2014

بلبل

بلبلی را دیدند که به جای «چه چه» دارد «جه جه» می زند.
پرسیدند: «چرا این طوری آواز می خوانی؟»
گفت: «برای اینکه یک خرده لهجه دارم.»

بخشی از تفریحات سالم/ عمران صلاحی/ نشر ویستار

" با احترام به رادی بزرگ "از چشم های شما می ترسم، رمان فشرده سنگینی است با قطعه های درخشان که به آسانی می توانند در حافظ...
20/02/2014

" با احترام به رادی بزرگ "

از چشم های شما می ترسم، رمان فشرده سنگینی است با قطعه های درخشان که به آسانی می توانند در حافظه ی ادبیات معاصر ما جا بگیرند، انگار که منگ و خسته از راه های دور به «مشتاقیه» می رسی. دیگر آن کسوف خوف انگیز با شکوه شکسته، کلاف های حس و کلمه و تصویرهای درونی با ظریف کاری و رمزینگی به هم بافته می شوند و زبان اشراقی روایت بر عصر بی قراری انسان، بر پرش امواج و تکه تکه شدن و بر نشانه شناسی مدرن رمان تاکید می گذارد بدون آرتیست بازی در معنی ایرانی خودمان عملیات نمایشی (و تو وقتی بساط شامورتی در هنری پهن می کنی، با تمام حیله های فنی، اثر را نو نکرده ای، فقط روح درد و اصالت را در آن جسم زنده کشته ای) این خصلتی است طلایی در سازمان بسط داستان، آنجا که عناصر متفرعن متن در منشور بزرگ رمان تبدیل به سیاله های رنگین نور می شوند و با رهایی بی انتها از قاب های سایه دار و قیدهای کهن در اتحاد جان های مشتاق تلاقی می کنند. وما...در ساختارفشرده وسنگین رمان شما ،خانم حاجی زاده ی بسیار معزز،با الگوی تعالی بخش این عرفان ناب زنانه روبروئیم ،می دانید؟

اکبر رادی27 دی ماه 1380 (2 photos)

▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬.. او همانطور كه مردم اتاق هتلی را ترك می كنند مرا ترك كرد. اتاق هتل جايی است كه هرگاه مشغول كار دي...
15/02/2014

▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬.. او همانطور كه مردم اتاق هتلی را ترك می كنند مرا ترك كرد. اتاق هتل جايی است كه هرگاه مشغول كار ديگری هستی آنجا خواهی ماند و خودش به تنهايی اهميتی در شكل زندگی كسی ندارد. اتاق هتل راحت و مناسب است اما راحتی آن محدود به زمانی است كه نياز داری به خاطر آن كار مشخص در آن شهر به خصوص حضور داشته باشی...!
▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬

برگرفته از کتاب "آبی ترين چشم" / تونی موريسون / مترجم: نيلوفر شيدمهر . علی آذرنگ /نشر ویستار

تو فقط چند نفر بیش نیستیچند آدم غایب در آینه ایآدم اول/ و آخر تو دائمادلهره ی یافتن چیزی را داردکه هر روز عصرزاغ سیاهی آ...
08/02/2014

تو فقط چند نفر بیش نیستی
چند آدم غایب در آینه ای
آدم اول/ و آخر تو دائما
دلهره ی یافتن چیزی را دارد
که هر روز عصر
زاغ سیاهی آن را با خود می برد
وینکه پریروزها/ همین تو
آدم چل سال پیش
در حیاط مدرسه/ چل تکه ابر را
از کنار خودت/ پس می زدی
و افقی یکسره دلتنگ را
در پی چیزی می گشتی
در پی رنگی/ و اسم قشنگی که به قول خودت
چند نفر بیش نیستی
و هیچوقت بیشتر از چند نفر/ و نبودی:
آن پسر ناخلف که نیمه ی سیبی هم از بهشت ندزدید
از ترکه ی انار نترسید و
فقط کنج خانه نشست
و روی بومی کهنه
نیمه ی سیب ندیده- ندزدیده را
بسکه نبودید
خبر ندید از دریچه ای که چشم طمع
به باغ های خدا داشت.

(این هم یک شوخی بود/ علی باباچاهی/ نشر ویستار)

"حکایت"روزی روزگاری پرنده ی کوچولو ی کله شقی زندگی می کرد. پرنده کوچولو تصمیم گرفت آن سال زمستان به گرمسیر نرود . تا این...
27/01/2014

"حکایت"

روزی روزگاری پرنده ی کوچولو ی کله شقی زندگی می کرد. پرنده کوچولو تصمیم گرفت آن سال زمستان به گرمسیر نرود . تا این که هوا چنان رو به سردی گذاشت که پرنده مجبور شد بر خلاف میلش پرواز به طرف جنوب را اگر چه دیر هنگام شروع کند . مدت درازی از پروازش نگذشته بود که بال هاش تو آسمان سرد یخ زد و از آن بالا تالاپی افتاد تو یک مزرعه . داشت نفس های آخر را می کشید. گاوی داشت از آن طرف ها برای خودش راه می رفت . یک دفعه بی هوا و بی هیچ منظوری صادرات غیر نفتی اش را انداخت روی پرنده ی کوچولو . فکر کرد که دیگر کارش ساخته است . اما گرمای مواد صادره حالش زا جا آورد، یخ ها وا رفت و بال هایش از هم وا شد . دیگر هر نفسی که فرو می رفت ممد حیات بود و چون بر میآمد مفرح ذات . پرنده ی کوچولو شروع کرد چه چه زدن . درست همین موقع گربه ای گوش ها را تیز و پشت را خم کرده بود و دنبال جیرجیر پرنده می گشت . آقا گربه هه تاپاله را کنار زد و پرنده ی نغمه سرا را کشید بیرون و فرستاد تو خندق بلا .
نتیجه اخلاقی 1 - هر کسی هیکل شما را بی ریخت کرد ، لزوما دشمن شما نیست.
نتیجه اخلاقی 2 - هر کسی شما را " بلانسبت" از توی تاپاله کشید بیرون ، لزوما دوست شما نیست .
نتیجه اخلاقی 3 - یادتان باشد ، اگر در جای گرم و نرمی ، شاد و شنگول غلت می زنید ، سعی کنید دهانتان را ببندید.

کتاب تفریحات سالم / عمران صلاحی / نشر ویستار

Address

خیابان کریم خان زند، بین قائم مقام و خردمند شمالی، پلاک 13
Tehran

Telephone

021-88821276

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when نشر ویستار posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Shortcuts

Share

Category