داستان كوتاه-short story

داستان كوتاه-short story Contact information, map and directions, contact form, opening hours, services, ratings, photos, videos and announcements from داستان كوتاه-short story, Shopping Service, Herat.

08/06/2020

گويند سه نفر بخيل در بياباني چيزي يافتند ودر تقسيم آن كارشان به منازعه كشيد .در اين اثنا ء ملكزاده اي با خدم و حشم برآنها بگذشت وعلت بحث را بپرسيد .
گفتند : به واسطه ي بخل فطريي كه داريم ،هيچ كدام راضي نمي شويم ديگري از اين مال مفت بهره برد واين است كه در تقسيمش فرومانده ايم .
ملكزاده گفت : هر يك درجه ي بخل خود را بيان كند تا من مال را به آن كه بخيل تر است بدهم .
يكي از سه نفر گفت : بخل من به حدي است كه يك دينار به عزيزترين فرزندان خود ندهم ومال خود را به آنها رواندارم.
ديگري گفت : من به اندازه اي بخيلم كه اگر ديگري به ديگري چيزي ببخشد ،چشم ودلم مي سوزد و خلقم تنگ مي شود .
سومي گفت : بخل آن است كه من دارم ؛ زيرا اگر كسي به خود من چيزي ببخشد ؛ جگرم آتش مي گيرد واز غصه و حسد هلاك مي شوم .
ملك زاده فرمان داد تا بخيل سوم را بكشند و دومي را تبعيد نمايند واموال بخيل اول را ضبط كنند و آن مال را بين مستمندان تقسيم كرد .

17/07/2016

جهان سوم کجاست؟

روزی در آخر ساعت درس، یکی از دانشجویانم که دانشجوی دوره دکترا و اهل نروژ بود از من پرسید : استاد! شما که از جهان سوم می آیید، جهان سوم کجاست؟

فقط چند دقیقه به آخر کلاس مانده بود. من در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم که روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می کنم.
به آن دانشجو گفتم جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه اش خراب می شود
و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد، باید در تخریب مملکتش بکوشد !!!!!




17/07/2016

#دزد

از بچگی عاشق اشیای کوچک، زیبا و لوکس بود. هنگام بازگشت از هر میهمانی، مادرش تمام جیب ها و سوراخ سنبه های بدنش را می گشت (یک بار یک تیله رنگی پسردایی اش را در دهانش گذاشته بود و بیرون آمده بود.)
وقتی به مدرسه رفت، به رغم مراقبت های خانواده اش که روان شناسان و مشاوران گوناگون توصیه کرده بودند، باز هم کلکسیونی از پاک کن های فانتزی، تراش های ظریف و برچسب های زیبا و انواع و اقسام اشیای ریز و درشت، جمع آوری کرده بود. نادرترین دزدی اش در دوران نوجوانی، کفش های نه ماهگی خواهرزاده اش بود که صدای بلبل می دادند و خاموش و روشن می شدند. در دوران دانشجویی اش انواع نمکپاش ها و قاشق ها را از سلف سرویس دانشگاه دزدید.
حالا مدیر یک شرکت بزرگ بود. در چهار سال مدیریتش، آبدارچی شش دوجین قاشق چایخوری لوکس خریده بود و خانم منشی اش هفته یی یک بار ظرف گیرهای رنگی روی میزش را پر می کرد. جدیدترین دزدی اش ساعت مینیاتوری خانم منشی بود که خودش آن را دو ماه پیش به مناسبت تولدش به او داده بود. همین ساعت را یک سال پیش در یک سفر ده روزه به فرانسه از خواهرش دزدیده بود.
#بل

17/07/2016

#مترسک

یک بار به مترسکی گفتم : لابد از ایستادن در این دشت خلوت خسته شده ای.
گفت : لذت ترساندن عمیق و پایدار است من از آن خسته نمی شوم.
دمی اندیشیدم و گفتم : درست است چون که من هم مزه این لذت را چشیده ام .
گفت : فقط کسانی که تن شان از کاه پر شده باشد این لذت را می شناسند.
آنگاه من از پیش او رفتم و ندانستم که که منظورش ستایش از من بود یا خوار کردن من.
یک سال گذشت و مترسک فیلسوف شد.
هنگامی که باز از کنار او میگذشتم دیدم دو کلاغ دارند زیر کلاهش لانه می سازند .

برگرفته از: کتاب دیوانه

17/07/2016



مسافری در شهر بلخ جماعتی را دید که مردی زنده را در تابوت انداخته و به سوی گورستان می‌برند و آن بیچاره مرتب داد و فریاد می‌زند و خدا و پیغمبر را به شهادت می‌گیرد که « والله، بالله من زنده‌ام! چطور می‌خواهید مرا به خاک بسپارید؟»

اما چند ملا که پشت سر تابوت هستند، بی توجه به حال و احوال او رو به مردم کرده و می‌گویند: « پدرسوخته ی ملعون دروغ می‌‌گوید. مُرده !»

مسافر حیرت زده حکایت را پرسید. گفتند: «این مرد فاسق و تاجری ثروتمند و بدون وارث است. چند مدت پیش که به سفر رفته بود، چهار شاهد عادل خداشناس در محضر قاضی بلخ شهادت دادند که ُمرده و قاضی نیز به مرگ او گواهی داد. پس یکی از مقدسین شهر زنش را گرفت و یکی دیگر اموالش را تصاحب کرد. حالا بعد از مرگ برگشته و ادعای حیات می کند. حال آنکه ادعای مردی فاسق در برابر گواهی چهار عادل خداشناس مسموع و مقبول نمی‌افتد. این است که به حکم قاضی به قبرستانش می‌بریم، زیرا که دفن میّت واجب است و معطل نهادن جنازه شرعا ً جایز نیست!»

احمد شاملو

17/07/2016



ﻣﻦ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﮔﻨﺎﻩ ﺳﺮ ﺩﺭ ﻧﻤﯽﺁﻭﺭﻡ . ﻭ ﺗﺎﺯﻩ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﮐﻪ
ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﯼ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ. ﺷﺎﯾﺪ ﮐﺸﺘﻦ ﻣﺎﻫﯽ ﮔﻨﺎﻩ
ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ .
ﺑﻪ ﮔﻤﺎﻧﻢ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﻮﺩ، ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﺸﺘﻪ
ﺑﺎﺷﻤﺶ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺷﮑﻢ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺳﯿﺮ ﮐﻨﻢ .
ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭ ﺑﺎﺷﺪ، ﻫﺮﮐﺎﺭﯼ ﮔﻨﺎﻩ ﺍﺳﺖ. ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﮔﻨﺎﻩ ﻧﺒﺎﺵ .
ﺣﺎﻻ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩٔ ﮔﻨﺎﻩ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ ﺷﺪﻩ.
ﺗﺎﺯﻩ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﭘﻮﻝ ﻣﯽﮔﯿﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻨﺪ .
ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﻤﺎﻥﻫﺎ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﮔﻨﺎﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ.
ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻣﺪﯼ ﮐﻪ
ﻣﺎﻫﯿﮕﯿﺮ ﺷﻮﯼ !


ﻣﺘﺮﺟﻢ : ﻣﺤﻤﺪ ﺗﻘﯽ ﻓﺮﺍﻣﺮﺯﯼ

17/07/2016

#طنز

یكی در باغ خود رفت، دزدی را پشتواره پیاز در بسته دید. گفت: در این باغ چه كار داری؟ گفت: بر راه می‌گذشتم ناگاه باد مرا در باغ انداخت. گفت: چرا پیاز بركندی؟ گفت: باد مرا می‌ربود، دست در بند پیاز می‌زدم، از زمین برمی‌آمد. گفت: این هم قبول، ولی چه كسی جمع كرد و پشتواره بست؟ گفت: والله من نیز در این فكر بودم كه آمدی.

17/07/2016

یکی بود ، یکی نبود.

آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست .

روزی شیخ ابوالحسن خرقانی نماز می خواند. آوازی شنید که،
ای ابوالحسن، خواهی که آنچه از تو می ‌دانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟
شیخ گفت: بار خدایا! خواهی آنچه را که از “رحمت” تو می‌دانم و از “بخشایش” تو می‌بینم با خلق بگویم تا دیگر هیچکس سجده‌ات نکند؟
آواز آمد: نه از تو؛ نه از من

«تذكره الاولياء »

17/07/2016

نردبان

دزدي از نردبان خانه اي بالا مي رفت. از شيار پنجره شـنيد
که کودکی مي پرسد:«خدا کجاست؟» و صداي مادرانه اي پاسـخ
مي دهد:«خدا در جنگل است ، عزيزم». کودک مـي پرسـيد:«چـه
کار میکند؟» مادر مي گفت:«دارد نردبـان مـي سـازد.» دزد
از نردبان خانه پايين آمد و در سياهي شب گم شد.
سالها بعد دزدي از نردبان خانـه حكيمـي بـالا مـي رفـت. از
شيار پنجره شنيد که کودکی مي پرسد:«خدا چـرا نردبـان مـي
سازد؟» حكيم از پنجره به بيرون نگاه آرد، به نردبـاني که
سالها پيش، از آن پايين آمده بود، و رو به کودك گفت:«بـراي
آنكـه عـده اي را از آن پـايين بيـاورد و عـده اي را بـالا
ببرد.»

17/07/2016

فلسفه_بافي

بچه خرسي كه بيش از اندازه فلسفه بافي مي كرد روزي از مادرش پرسيد: «مي خواهم راه بروم ولي نمي دانم پنجه راستم را روي زمين بگذارم يا دو پاي عقب را و يا هر چهار دست و پا را؟»

مادرش گفت: «فلسفه بافي بس است راه برو.»

Address

Herat

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when داستان كوتاه-short story posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Shortcuts

Share