ّ حضرت یوسف

ّ حضرت یوسف Contact information, map and directions, contact form, opening hours, services, ratings, photos, videos and announcements from ّ حضرت یوسف, Book shop, kabul, Kabul.

28/12/2021

در این هنگام همسر عزیز از یک طرف خود را در آستانه رسوایی دید و از سوی دیگر شعله انتقام جویی از درون جان او زبانه می کشید، نخستین چیزی که به نظرش آمد این بود که با قیافه حق به جانبی رو به سوی همسرش کرد و یوسف را با این بیان متهم کرد و صدا زد: «سزای کسی که به خانواده تو قصد خیانت داشته، به جز زندان یا عذابی دردناک چه خواهد بود؟» (۴۰۸).
جالب این که این زن خیانتکار تا خود را در آستانه رسوایی ندیده بود فراموش کرده بود که همسر عزیز مصر است ولی در این موقع می خواست حس غیرت عزیز را برانگیزد که من مخصوص تو هستم و نباید چشم دیگری به من طمع کند!

یوسف در اینجا سکوت را روا ندانست و با صراحت پرده از روی راز عشق همسر عزیز برداشت و گفت : «او مرا با اصرار و التماس به سوی خود دعوت کرد» (۴۰۹) و من هیچگاه قصد خیانت نداشته ام.

28/12/2021

عزیز مصر که شاید قبل از این سخنان کم و بیش چیزهایی دستگیرش شده بود و از آن وضع و صحنه ای که مشاهده کرده بود حدس می زد که توطئه ای در کار بوده باشد، اکنون با اظهارات طرفین به فکر فرو رفت که آیا یوسف را تصدیق کند و در صدد تنبیه همسر برآید یا سخن همسرش را باور کند و یوسف را به کیفر برساند.
در این هنگام لطف و عنایت خداوند به یاری یوسف آمد و شاهد و گواهی از نزدیکان زلیخا پیدا شد و چون از قضیه مطلع گردید و تحیر عزیز مصر را دید، داخل خوابگاه شد و اوضاع را از نزدیک مشاهده کرد و از جریان پاره شدن پیراهن یوسف نیز با خبر شد. سپس رو به عزیز مصر کرد و گفت : «اگر پیراهن یوسف از جلو پاره شده زلیخا راست می گوید و یوسف دروغگو است و اگر پیراهن از عقب پاره شده باشد زلیخا دروغ می گوید و یوسف راستگو است» (۴۱۰).

28/12/2021

چه دلیلی از این زنده تر، چرا که اگر تقاضا از طرف همسر عزیز بوده، او دنبال یوسف دویده است و یوسف در حال فرار بوده است که پیراهنش را چسبیده است که مسلما از پشت سر پاره می شود. اگر یوسف به همسر عزیز هجوم برده و او فرار کرده و یا رو در رو به دفاع برخاسته است، مسلما پیراهن یوسف از جلو پاره خواهد شد. مسأله ساده پاره شدن پیراهن، مسیر زندگی بی گناهی را تغییر می دهد و همین امر کوچک سندی بر پاکی او و دلیلی بر رسوایی مجرم می گردد!

عزیز مصر، این داوری و قضاوت را که بسیار حساب شده بود پسندید و درپیراهن یوسف خیره شد؛ «و هنگامی که دید پیراهنش از پشت پاره شده رو به همسرش کرد و گفت : این کار از مکر و فریب شما زنان است که مکر شما زنان بزرگ است» (۴۱۱).

در این هنگام عزیز مصر از ترس اینکه ماجرای اسف انگیز بر ملا نشود و از همه مهمتر بر سر زبان ها نیفتد و آبروی خاندان عزیز مصر بر باد نرود، صلاح دید که سر و ته قضیه را به هم آورده و بر آن سرپوش نهد، لذا رو به یوسف کرد و گفت : «ای یوسف! از این ماجرا صرف نظر کن و دیگر چیزی مگوی» (۴۱۲) و آن را نادیده بگیر و دیگر جایی سخنی از این داستان به میان نیاور. سپس رو به همسرش کرد و گفت : «تو هم از گناه خود استغفار کن که از خطاکاران بودی» (۴۱۳).

28/12/2021

نقشه دیگر زلیخا

هر چند مسأله اظهار عشق همسر عزیز یک مسأله خصوصی بود که عزیز هم تأکید بر کتمانش داشت؛ اما از آنجا که این گونه رازها نهفته نمی ماند مخصوصا در قصر شاهان و صاحبان زر و زور که دیوارهای آنان گوش های شنوایی دارد. سرانجام این راز از درون قصر به بیرون نفوذ کرد، چنان که قرآن می فرماید: «گروهی از زنان شهر، این سخن را در میان خود گفتگو می کردند و نشر می دادند، که همسر عزیز با غلام خود سر و سری پیدا کرده است و او را به سوی خود دعوت می کند و آنچنان عشق غلام بر او چیره شده که اعماق قلبش را تسخیر کرده است» و سپس او را با این جمله مورد سرزنش قرار دادند «ما او را در گمراهی آشکاری می بینیم» (۴۱۴).
روشن است کسانی که این سخن را می گفتند، زنان اشرافی مصر بودند که اخبار قصرهای پر از فساد فرعونیان و مستکبرین برایشان جالب بود و همواره در جستجوی آن بودند. این دسته از زنان اشرافی که در هوسرانی چیزی از همسر عزیز کم نداشتند، چون خود دستشان به یوسف نرسیده بود، همسر عزیز را به خاطر این عشق در گمراهی آشکار می دیدند!

28/12/2021

این ظاهر داستان بود اما این بود که چون آنان زنان موضوع دل دادگی زلیخا را به جوان کنعانی شنیدند و در این خلال و پیش از آن نیز کم و بیش وصف زیبایی خیره کننده یوسف را از خود زلیخا و کاخ ‌نشینان عزیز مصر شنیده بودند در این موقعیت تحریک شدند تا نقشه ای بشند که این جوان ماهرو و عفیف را از نزدیک ببینند و احیانا اگر بشود خود را به او برسانند و کام دل از او برگیرند. از این رو خدای متعال به دنبال این آیه لحن سخن را تغییر داده و حقیقت را بیان می فرماید که : «و چون آن زن مکر و حلیه آنان را شنید دعوتشان کرد و تکیه گاهی برایشان آماده کرد و به هر یک از ایشان کاردی داد و به یوسف گفت : وارد مجلس آنان شو» (۴۱۵).

همسر عزیز، یوسف را در بیرون نگه نداشت بلکه در یک اطاق درونی که شاید محل غذا و میوه بود سرگرم ساخت تا ورود او به مجلس، از در ورودی نباشد، بلکه کاملا غیرمنتظره و شوک آفرین باشد!

اما زنان مصر که طبق بعضی از روایات ده نفر و یا بیشتر بودند هنگامی که آن قامت زیبا و چهره نورانی را دیدند و چشمشان به صورت دلربای یوسف افتاد، چنان حیران و متعجب شدند که دست را از پا و میوه (ترنج) نمی شناختند «آنان به هنگام دیدن یوسف او را بزرگ و فوق العاده شمردند و چنان از خود بیخود شدند که (به جای میوه) دست های خود را بریدند» (۴۱۶).

هنگامی که دیدند، برق حیا و عفت از چشمان جذاب او می درخشد و رخسار معصومش از شدت حیا و شرم گلگون شده است، «همه فریاد برآوردند که نه، این جوان هرگز آلوده نیست او اصلا بشر نیست او یک فرشته بزرگوار آسمانی است» (۴۱۷).

بیان این جمله با آن عملی که بی اختیار و در حال بهت و حیرت از آنان سر زد و به جای میوه ها دست های خود را بریدند، فرصتی به زلیخا داد تا درد دل خود را به آنان بگوید و علت عشق آتشین خود را به اطلاع آنان برساند و پاسخ ملامت های بیجایشان را بدهد و چنانکه خدای سبحان فرمود بدانها بگوید: «این است آن جوانی که مرا درباره عشق او ملامت می کردید و من می گویم که از وی کام خواستم ولی او خودداری کرد و اگر دستور مرا انجام ندهد باید زندانی شود و از افراد خوار و بی مقدار گردد» (۴۱۸).
همسر عزیز گویا می خواست به آنان بگوید شما که با یک بار مشاهده یوسف چنین عقل و هوش خود را از دست دادید و بی خبر دست ها را بریدید و محو جمال او شدید و به مدحش زبان گشودید، چگونه مرا ملامت می کنید که صبح و شام با او می نشینم و بر می خیزم؟

این صراحت لهجه زلیخا و بی پروایی او در معاشقه با یک جوان بیگانه، می تواند گواهی برای گفتار آن دسته از مفسران باشد که گفته اند شوهر زلیخا مرد بی غیرتی بوده است که از ارتباط همسرش با دیگران متأثر نمی شده است. می تواند دلیلی بر تسلط فوق العاده او بر شوهرش باشد چنانکه در این گونه محیط های آلوده و آماده برای عیاشی و خوشگذرانی عموما زنان زیبا و بوالهوسی همچون همسر عزیز، اختیار شوهران را به دست می گیرند و همچون فرمانروایی مطلق العنان می گردند.

به هر حال گروهی از زنان مصر که در آن جلسه حضور داشتند به حمایت از همسر عزیز برخاستند و حق را به او دادند و دور یوسف را گرفتند و هر یک برای تشویق یوسف به تسلیم شدن یک نوع سخن گفتند:

28/12/2021

یکی می گفت : ای جوان! این همه خویشتن داری و ناز کردن برای چیست؟ چرا که این عاشق دل داده ترحم نمی کنی؟ مگر تو این جمال دل آرای خیره کننده را نمی بینی؟ مگر تو دل نداری و جوان نیستی و از عشق و زیبایی لذت نمی بری؟ آخر مگر تو سنگ و چوب هستی!؟

دومی می گفت: گیرم که از زیبایی و عشق چیزی نمی فهمی، ولی آیا نمی دانی که او همسر عزیز مصر و زن قدرتمند این سامان است؟ فکر نمی کنی که اگر قلب او را به دست آوری، همه این دستگاه در اختیار تو خواهد بود؟ و هر مقامی که بخواهی برای تو آماده است؟

سومی می گفت : گیرم که نه تمایل به جمال زیبایش داری و نه نیاز به مقام و مالش، ولی آیا نمی دانی که او زن انتقام جوی خطرناکی است و وسایل انتقام جویی را کاملا در اختیار دارد؟ آیا از زندان وحشتناک و تاریکش ‌ نمی ترسی و به غربت مضاعف در این زندان تنهایی نمی اندیشی!؟ بهتر است که از لجاجت خود دست برداری تا از زیبایی و ثروت که آرزوی هر جوان است برخوردار و از شر زندان و شکنجه نیز رها گردی.

یوسف در آرزوی زندان

28/12/2021

زنان مصر این سخنان فریبنده را گفتند و فکر می کردند که با ان سخنان دل یوسف را تسخیر و هوای نفس او را تحریک نموده اند ولی یوسف بین نوید و تهدید مضطرب است؛ بین وعده و وعید و امتناع سرگدان است تا آنجا که ترسید وسوسه شیطان، جمال حقیقت را از نظرش پوشیده دارد. پس به درگاه خدای متعال توسل جست و با تضرع به درگاه خدا ناله کرد تا ناراحتی او برطرف گردد و فکر پلید زنان در او کارگر نیفتد. سرانجام، خواسته دل را به پیشگاه خدای تعالی بر زبان آورد و روی تضرع به سوی او بلند نمود و دست استمداد به درگاه او دراز کرد و گفت : «پروردگارا! زندان نزد من محبوب تر است از آنچه اینان مرا بدان می خوانند و اگر نیرنگ آنان را از من دور نکنی به آنان متمایل می شوم و از جاهلان می گردم» (۴۱۹).

خداوندا! من به خاطر رعایت فرمان تو و حفظ پاکدامنی خویش از آن زندان وحشتناک استقبال می کنم، زندانی که روح من در آن آزاد است و دامانم پاک و به این آزادی ظاهری که جان مرا اسیر زندان شهوت می کند و دامانم را آلوه می سازد پشت پا می زنم.

از آنجا که وعده الهی همیشه این بود که جهادکنندگان مخلص را یاری بخشد، یوسف را در این حال تنها نگذاشت و لطف حق به یاریش شتافت چنانکه قرآن می فرماید: «پروردگار او دعایش را مستحباب کرد و کید زنان را از وی بگردانید که به راستی او شنوا و داناست» (۴۲۰).

آخرین حربه زلیخا

تهدید همسر عزیز مؤثر واقع شد و غرور و خودخواهی او نیز کمک کرد. از این رو به شوهرش پیشنهاد زندانی کردن یوسف بی گناه را داد. عزیز مصر نیز گرچه خیانت همسرش و بی گناهی یوسف را می دانست و نشانه های دیگری هم از پاکدامنی یوسف می دانست ولی اوضاع و احوال داخل و خارج کاخ او را در محذور و ناراحتی و فشار شدیدی قرار داد، زیرا اخبار مربوط به زلیخا و یوسف و تقاضای کامجویی زلیخا از او و امتناع او از این کار، به گوش مردم نیز رسیده بود و سبب شده بود تا مردم تحقیق بیشتری درباره آن بکنند و شاید کار به جایی کشیده بود که بیشتر زنان و مردان مصری مشتاق دیدار این جوان ماهروی کنعانی بودند و دردسری برای عزیز مصر و کاخ ‌نشینان فراهم کرده بودند. سرانجام موضوع به صورت معمایی درآمده بود و مخالفان عزیز مصر نیز از ماجرا به عنوان حربه ای علیه او استفاده می کردند. از طرفی می ترسیدند به دنبال وقایع گذشته، زلیخا رسوایی تازه ای به بار آورد.

عزیز مصر برای خاتمه دادن به این مسئله با مشاوران خود مشورت کرد و در جلسه ای تصمیم گرفتند یوسف را برای مدتی به زندان بیندازند تا سر و صداها از بین برود و در بیرون چنین منعکس شود که چون غلام کنعانی زلیخا، گنهکار و در صدد خیانت بوده است او را زندانی کردیم و همسر عزیز، گناهی در این ماجرا نداشته است. قرآن کریم به اجمال موضوع زندان رفتن یوسف را این گونه بیان می کند: «سپس صلاح دیدند پس از آن که نشانه های (پاکدامنی یوسف) را دیدند که او را تا مدتی زندانی کنند» (۴۲۱).

پی نوشت ها:
(۳۷۳) - انعام / ۸۴.
(۳۷۴) - یوسف / ۴.
(۳۷۵) - یوسف / ۵.
(۳۷۶) - یوسف / ۶.
(۳۷۷) - یوسف / ۸.
(۳۷۸) - همان.
(۳۷۹) - یوسف / ۱۰ - ۹.
(۳۸۰) - یوسف / ۱۲ - ۱۱.
(۳۸۱) - یوسف / ۱۳.
(۳۸۲) - همان.
(۳۸۳) - یوسف / ۱۴.
(۳۸۴) - تفسیر جامع الجوامع، ص ۲۱۴.
(۳۸۵) - مرحوم طبرسی (رحمه الله) نقل کرده است که چاه در بیابان دور افتاده و بی آب و علفی بود و سر راه کاروانیان نبود. کاروانی هم که سر چاه آمد و یوسف را بیرون آورد علتش آن بود که راه را گم کرده بود و بیراهه آمده بود و به طور تصادفی از آنجا می گذشته اند [مجمع البیان، ج ۵، ص ۲۱۹] در تفسیر روح البیان آمده است که آن چاه در سه فرسخی کنعان قرار داشت که آن را شداد، هنگام آباد کردن سرزمین اردن حفر کرده بود و هفتاد ذرع یا بیشتر عمق داشت و مخروطی شکل بود. یعنی دهانه آن تنگ و قعر آن فراخ و وسیع بوده و معلوم نبود که چرا آن را به این شکل حفر کرده بودند [تفسیر روح البیان، ج ۴، ص ۲۳۳]. بعضی نیز گفته اند که آب آن شور و غیر قابل استفاده بود و چون یوسف در آن چاه افتاد از برکت آن حضرت، آب چاه شیرین شد و مورد استفاده قرار گرفت. اما بعید نیست از آیه شریفه قرآن که می فرماید یکی از آنان گفت : لاتقتلوا یوسف و اءلقوه فی غیابت الجب لتقطه بعض السیاره استفاده شود که اولا، چاه مزبور چاه معروفی بوده و ثانیا، سر راه کاروانیان و رهگذران بوده است زیرا بعد نیست الف و لام در ((الجب)) الف و لام عهد باشد و از این جمله هم که گفت :یلتقطه بعض السیاره می توان فهمید که چاه بر سر راه بوده نه در جای پرت و دور افتاده [مجمع البیان، ج ۵، ص ۲۲۰] (نقل از تاریخ انبیاء، رسولی محلاتی، ص ۲۶۶).
(۳۸۶) - یوسف / ۱۵.
(۳۸۷) - یوسف / ۱۶.
(۳۸۸) - یوسف / ۱۷.
(۳۸۹) - یوسف / ۱۸.
(۳۹۰) - یوسف / ۱۸.
(۳۹۱) - همان.
(۳۹۲) - یوسف / ۱۹.
(۳۹۳) - همان.
(۳۹۴) - یوسف / ۱۹.
(۳۹۵) - یوسف / ۲۰.
(۳۹۶) - تفسیر قمی، ص ۳۱۷.
(۳۹۷) - آنچه عده ای گفته اند که وقتی مردم مصر مطلع شدند که یوسف را به معرض فروش گذارده اند به طرف بازار برده فروشان هجوم آورده و ساعت به ساعت قیمت یوسف بالا رفت تا اینکه او را به اندازه وزنش از طلا و نقره و حریر و مشک فروختند و آن را به وهب بن منبه نسبت مید هند، افسانه ای بیش نیست. همچنین داستان پیرزن و کلافی که به دست گرفت و به بازار آمد تا با همان کلاف که کل دارایی او را تشکیل می داد خود را جزو خریداران یوسف قلمداد کرد و سایر مطالبی که برای شاعران خیال پرداز فارسی نیز زمینه و سوژه ای فراهم کرده است و درباره آنان اشعاری سرده اند بی اساس و خالی از اعتبار است (تاریخ

28/12/2021

انبیاء، ص ۲۷۶).
(۳۹۸) - یوسف / ۲۱.
(۳۹۹) - یوسف / ۲۲.
(۴۰۰) - یوسف / ۲۳.
(۴۰۱) - یوسف / ۲۳.
(۴۰۲) - همان.
(۴۰۳) - علامه طباطبائی رحمه الله در تفسیر گرانسنگ خود ذیل آیه شریفه مزبور چنین می نویسد: یوسف در جوابش تهدید نکرد و نگفت من از عزیز می ترسم و یا به عزیز خیانت روا نمی دارم و یا من از خاندان نبوت و طهارتم و یا عفت و عصمت من مانع از فحشای من است و همچنین نگفت من از عذاب خدا می ترسم و یا امید به ثواب خدا دارم و اگر قلب او به سببی از اسباب ظاهری بستگی و اعتماد داشت، طبعا در چنین موقعیت خطرناکی از آن اسم می برد. اما می بینیم که به غیر از ((معاذ الله؛ پناه بر خدا)) چیز دیگری ذکر نکرد و به غیر از عروة الوثقای توحید به چیز دیگری تمسک نجست. پس معلوم می شود که در دل او جز پروردگارش احدی نبوده و دیدگانش جز به سوی او نمی نگریسته و این همان توحید خالصی است که محبت الهی، وی را بدان راهنمایی نموده و یا تمامی اسباب و حتی یاد خودش را هم از دلش بیرون افکند، زیرا اگر انانیت خود را فراموش نکرده بود می گفت : ((من از تو پناه می برم به خدا)) و یا عبارت دیگری نظیر آن. بلکه گفت : ((معاذ الله)) و چقدر فرق است بین این گفتار و گفتار مریم که وقتی روح در برابرش به صورت بشری ایستاد و مجسم شد گفت :انی اعوذ بالرحمن منک ان کنت تقیا؛ من پناه می برم به رحمان از شر تو اگر پرهیزگار باشی)) [مریم / ۱۸] (المیزان، ج ۱۱، ص ۱۷۵ - ۱۶۱).

28/12/2021

(۴۰۴) - یوسف / ۲۴. در معنی این جمله گفتگوی بسیار است همچنین در مورد برهان پروردگار که باعث نجات یوسف شد، برای اطلاع بیشتر نگاه کنید به تفسیر نمونه، ج ۹، ص ۳۷۰.
(۴۰۵) - روایات بی مدرکی که بعضی نقل کرده اند که می گوید: یوسف تصمیمش را بر گناه گرفته بود که ناگهان در یک حالت مکاشفه جبرئیل یا یعقوب را مشاهده کرد که انگشت خود را با دندان می گزید، یوسف این منظره را که دید عقب نشینی کرد، این گونه روایات که هیچ سند معتبری ندارد به روایات اسرائیل می ماند که زاییده مغزهای انسان های کوتاه فکری است که هرگز مقام انبیا را درک نکرده اند.

داستان حضرت یعقوب و یوسف (علیهما السلام)به زودی
28/11/2021

داستان حضرت یعقوب و یوسف (علیهما السلام)
به زودی

Address

Kabul
Kabul
45000

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when ّ حضرت یوسف posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Contact The Business

Send a message to ّ حضرت یوسف:

Shortcuts

Share

Category