14/09/2026
قلع و قمع (12):
یادآوری برخی حقایق در باب نسلکشی مردم هزاره
بنبست صلح و شروع جنگ:
دیدیم که سیاست به ستوه آوردن امیر و سران سپاه او ادامه یافت. در گزارش محرمانهای که سردار عبدالقدوس خان به امیر داد، علاوه بر جمعآوری و تخریب خانهها و پست کردن قلاع که سیاست رسمی بود، کشتارهای خودسرانه به پیمانۀ وحشتناک، دستکم روزی ده نفر، انجام میشد. علاوه بر آن رویدادهای ذیل نیز صورت وقوع به خود گرفت:
یکم. امیر در جواب گزارش سردار عبدالقدوس خان، به جای آنکه از کشتار خودسرانه بازدارد، خواستار شدت عمل در برابر مردم هزاره شد. به سردار دستور داد که «کسانی را که آثار شرارت و مفسدت از ناصیه حال و گونۀ احوال شان مشاهده نماید، بیآنکه محبوس باشند، در آنجا نگذاشته روانۀ کابل کند» (سراج، ص 851). ضمنا امیر با سکوت خود رفتار سپاهش را تأیید کرد و هیچ گزارشی مبنی بر منع، یا نارضایتی او، و یا دست کم نگرانی امیر در دست نیست.
دوم. سرداران امیر در منطقه «اسلحه مردم جاغوری و مالستان را که طریق خدمت دولت پیموده و میپیمودند به انواع زجر و توبیخ» بگرفتند (سراج، همان). یعنی نزد امیر و سرداران او بین «رعیتی» و «یاغی» فرق نبود و به هر طریق ممکن سعی داشتند زمینه را برای جنگ و برخورد مهیا کنند.
سوم. برنامه تخریب قلعهها در جاغوری و مالستان نیز انجام شد. «قلاع این دو قوم را هم خراب و با بامهای خانههای اندرونِ هریک برابر ساختند» (سراج، ص 851). کرنیل فرهاد خان مأمور اقامۀ سنگ ماشه و جمع آوری اسلحۀ مردم شوی، بوباش، قلندر، پشی و شیرداغ گردید(همان). قومندان عبدالصمد خان با یک فوج پیاده و تعداد «سوارن ازبکیه» در مالستان مستقر شد. این اولین گزارش از حضور دستۀ خاص ازبکها در اردوی امیر در جنگ با هزارههاست.
چهارم. «سردار عبدالقدوس خان سرما را بهانه ساخته در گرمسیر هزاره رفته و چند تن از دختران بزرگان هزاره را زن و خدمتگار گرفته و دیگر افسران نیز اقتفا و پیروی سالار خود را نموده هر کدام زن و خدمتگاری در کنار خویش کشیده، مشغول عیش شدند» (سراج، ص 886). بدینسان، دست ارتش امیر هم در کشتار و آزار باز بود و هم در سوء استفاده و تجاوز جنسی. مردم نه مالک جان، نه صاحب مال و نه اختیاردار ناموس شان بوده است.
پنجم. «شبی سه تن از سپاهیان، در درّۀ پهلوان، واقع ارزگان، به بهانۀ تفنگ جستن به خانۀ مردی که زن جمیله داشت درآمده و شوهر آن زن را دست و پا محکم بر بسته، به مباشرت فعلی که در شرع نمیبایستند کرد، اقدام» نمودند(سراج، 884). این آن رویدادی بود که کاسۀ صبر هزارهها را لبریز و آتش خشم آنان را تیز کردند. از اینجا شورشی آغاز میشود که نزدیک به دو سال، با خشونت و قساوت بسیار، دوام میکند.
ششم. تاریخ نویس دربار تأیید میکند که سکوت امیر سبب تجری سپاه شده و حبس و زجر کشتار مردم ادامه یافت، بازداشت و ارسال به کابل تشدید شد ولی دستوری برای جلوگیری سپاه از تعرض به جان و ناموس مردم صادر نشد. کاتب این کار را به «سهو منشیان حضور» نسبت داده است (سراج، ص 884). نیز او «خبط و خطای سردار عبدالقدوس خان و عدم سیاسی دانی» (سراج، ص 885) او را سبب شورش مردم هزاره دانسته است. اما کشتن روزانه، دستکم ده نفر، در خلال شش ماه، هر زندهجانی را بالاخره به «ستوه» میآورد. و آورد.
هفتم. واقعه درّه پهلوان، حدود اواخر ماه شعبان به وقوع پیوسته است. خبر آن و واکنش مردم در سوم ماه رمضان به امیر در کابل رسید. در ربیعالثانی، سردار عبدالقدوس خان در گزارشی از قتل خودسرانه و بازداشت گستردۀ مردم عادی توسط «آحاد و اعداد افواج قاهره» به امیر گزارش داد. با تأیید ضمنی امیر این وضعیت تشدید شد و تا رویداد درۀ پهلوان، کم و بیش شش ماه، این وضعیت دوام کرد. این بود حاصل تلاشها و کوششهای هزارهها برای مسالمت با امیر. آنان تا کنون به خوبی روی سکۀ صلح امیر را تجربه کردند و یک بار دیگر خودشان را در منگنۀ جنگ و صلحی دیدند که هیچ طرفی بر دیگری ترجیح نداشتند. صلح بدتر از جنگ بود و جنگ آیندۀ نامعلوم داشت. وضعیت غمانگیزی بود: دو سر باخت.
تا اینجا تمهیدات و مقدمات بود که به نتیجه نرسید. از رویداد درۀ پهلوان به بعد است دوران مسالمت به پایان می رسد و جنگ آغاز میشود.تا کنون مقدمه بود، اکنون وارد اصل حادثه میشویم. تابعد.
نویسنده: استاد علی امیری