Cultural Book Center مركز فرهنگی کتاب

Cultural Book Center مركز فرهنگی کتاب Informations de contact, plan et itinéraire, formulaire de contact, heures d'ouverture, services, évaluations, photos, vidéos et annonces de Cultural Book Center مركز فرهنگی کتاب, Librairie, Sion.

آدرس: شهر نو بامیان، مارکیت بامیان شاهان، منزل تحتانی، مرکز فرهنگی کتاب
تماس مستقیم و واتساپ: 93773835403+
کانال تلگرام: t.me/BamyanKetab
ایمیل: [email protected]
وب‌سایت: www.ketab.club

قلع و قمع (12):یادآوری برخی حقایق در باب نسل‌کشی مردم هزارهبن‌بست صلح و شروع جنگ:دیدیم که سیاست به ستوه آوردن امیر و سرا...
14/09/2026

قلع و قمع (12):
یادآوری برخی حقایق در باب نسل‌کشی مردم هزاره

بن‌بست صلح و شروع جنگ:
دیدیم که سیاست به ستوه آوردن امیر و سران سپاه او ادامه یافت. در گزارش محرمانه‌ای که سردار عبدالقدوس خان به امیر داد، علاوه بر جمع‌آوری و تخریب خانه‌ها و پست کردن قلاع که سیاست رسمی بود، کشتارهای خودسرانه به پیمانۀ وحشتناک، دست‌کم روزی ده نفر، انجام می‌شد. علاوه بر آن رویدادهای ذیل نیز صورت وقوع به خود گرفت:
یکم. امیر در جواب گزارش سردار عبدالقدوس خان، به جای آنکه از کشتار خودسرانه بازدارد، خواستار شدت عمل در برابر مردم هزاره شد. به سردار دستور داد که «کسانی را که آثار شرارت و مفسدت از ناصیه حال و گونۀ احوال شان مشاهده نماید، بی‌آنکه محبوس باشند، در آنجا نگذاشته روانۀ کابل کند» (سراج، ص 851). ضمنا امیر با سکوت خود رفتار سپاهش را تأیید کرد و هیچ گزارشی مبنی بر منع، یا نارضایتی او، و یا دست کم نگرانی امیر در دست نیست.
دوم. سرداران امیر در منطقه «اسلحه مردم جاغوری و مالستان را که طریق خدمت دولت پیموده و می‌پیمودند به انواع زجر و توبیخ» بگرفتند (سراج، همان). یعنی نزد امیر و سرداران او بین «رعیتی» و «یاغی» فرق نبود و به هر طریق ممکن سعی داشتند زمینه را برای جنگ و برخورد مهیا کنند.
سوم. برنامه‌ تخریب قلعه‌ها در جاغوری و مالستان نیز انجام شد. «قلاع این دو قوم را هم خراب و با بام‌های خانه‌های اندرونِ هریک برابر ساختند» (سراج، ص 851). کرنیل فرهاد خان مأمور اقامۀ سنگ ماشه و جمع آوری اسلحۀ مردم شوی، بوباش، قلندر، پشی و شیرداغ گردید(همان). قومندان عبدالصمد خان با یک فوج پیاده و تعداد «سوارن ازبکیه» در مالستان مستقر شد. این اولین گزارش از حضور دستۀ خاص ازبک‌ها در اردوی امیر در جنگ با هزاره‌هاست.
چهارم. «سردار عبدالقدوس خان سرما را بهانه ساخته در گرمسیر هزاره رفته و چند تن از دختران بزرگان هزاره را زن و خدمتگار گرفته و دیگر افسران نیز اقتفا و پیروی سالار خود را نموده هر کدام زن و خدمتگاری در کنار خویش کشیده، مشغول عیش شدند» (سراج، ص 886). بدین‌سان، دست ارتش امیر هم در کشتار و آزار باز بود و هم در سوء استفاده و تجاوز جنسی. مردم نه مالک جان، نه صاحب مال و نه اختیاردار ناموس شان بوده است.
پنجم. «شبی سه تن از سپاهیان، در درّۀ پهلوان، واقع ارزگان، به بهانۀ تفنگ جستن به خانۀ مردی که زن جمیله داشت درآمده و شوهر آن زن را دست و پا محکم بر بسته، به مباشرت فعلی که در شرع نمی‌بایستند کرد، اقدام» نمودند(سراج، 884). این آن رویدادی بود که کاسۀ صبر هزاره‌ها را لبریز و آتش خشم آنان را تیز کردند. از اینجا شورشی آغاز می‌شود که نزدیک به دو سال، با خشونت و قساوت بسیار، دوام می‌کند.
ششم. تاریخ نویس دربار تأیید می‌کند که سکوت امیر سبب تجری سپاه شده و حبس و زجر کشتار مردم ادامه یافت، بازداشت و ارسال به کابل تشدید شد ولی دستوری برای جلوگیری سپاه از تعرض به جان و ناموس مردم صادر نشد. کاتب این کار را به «سهو منشیان حضور» نسبت داده است (سراج، ص 884). نیز او «خبط و خطای سردار عبدالقدوس خان و عدم سیاسی دانی» (سراج، ص 885) او را سبب شورش مردم هزاره دانسته است. اما کشتن روزانه، دست‌کم ده نفر، در خلال شش ماه، هر زنده‌جانی را بالاخره به «ستوه» می‌آورد. و آورد.
هفتم. واقعه درّه پهلوان، حدود اواخر ماه شعبان به وقوع پیوسته است. خبر آن و واکنش مردم در سوم ماه رمضان به امیر در کابل رسید. در ربیع‌الثانی، سردار عبدالقدوس خان در گزارشی از قتل خودسرانه و بازداشت گستردۀ مردم عادی توسط «آحاد و اعداد افواج قاهره» به امیر گزارش داد. با تأیید ضمنی امیر این وضعیت تشدید شد و تا رویداد درۀ پهلوان، کم و بیش شش ماه، این وضعیت دوام کرد. این بود حاصل تلاش‌ها و کوشش‌های هزاره‌ها برای مسالمت با امیر. آنان تا کنون به خوبی روی سکۀ صلح امیر را تجربه کردند و یک بار دیگر خودشان را در منگنۀ جنگ و صلحی دیدند که هیچ طرفی بر دیگری ترجیح نداشتند. صلح بدتر از جنگ بود و جنگ آیندۀ نامعلوم داشت. وضعیت غم‌انگیزی بود: دو سر باخت.
تا اینجا تمهیدات و مقدمات بود که به نتیجه نرسید. از رویداد درۀ پهلوان به بعد است دوران مسالمت به پایان می رسد و جنگ آغاز می‌شود.تا کنون مقدمه بود، اکنون وارد اصل حادثه می‌شویم. تابعد.
نویسنده: استاد علی امیری

قلع و قمع (11):یادآوری برخی حقایق در باب نسل‌کشی مردم هزارهسیاست به «ستوه‌آوردن» شدیدتر می‌شود:در اواخر ماه صفر 1309 بعد...
12/09/2026

قلع و قمع (11):
یادآوری برخی حقایق در باب نسل‌کشی مردم هزاره

سیاست به «ستوه‌آوردن» شدیدتر می‌شود:
در اواخر ماه صفر 1309 بعد از حدود دو ماه از «فتح بی‌کار و زار»، سردار عبدالقدوس خان وارد ارزگان شد. کرنیل فرهاد خان نیز «با افواج نظامی و ملکی و توپخانه‌ای که تحت رایت داشت به رکاب سردار مذکور پیوست» (سراج، ص 837). با اینکه اکثریت سپاه هنوز «سرگرم رهنوردی بودند» تا اول ربیع الاول بیست هزار تن سپاهی به ارزگان رسیدند. اقدامات سردار در ارزگان نیز هیچ نشانی از صلح و مسالمت ندارد. موارد ذیل سزاوار توجه است:
یکم. سردار علاوه بر سپاه نظام دو سوم لشکر ایلجاری را نیز برای کمک به خلع سلاح مردم ارزگان نگه داشت که لابد یا نشان بدگمانی او به هزاره‌ها بود و یا قصد بدی در سر داشت (سراج، ص 837).
دوم. به مردم امر که قلعه‌های خود را به دست خود تخریب کنند. مردم «تمامت قلاع خود را به امر سردار موصوف خراب و پست کرده با بام‌های خانه‌های اندرون قلعه برابر ساختند» (سراج، همان).
سوم. اسلحه‌های ایشان «به سرعت هرچه تمامتر فراهم» گردیده به «سردار معزی الیه» سپرده شدند. (سراج، همان).
چهارم. تعرض به ناموس و زنان و دختران مردم هزاره نیز طبق گزارش از خود سردار عبدالقدوس خان شروع شد. در قسمت‌ قبلی دیدیم که سردار عبدالقدوس خان در برابر تعرض یک فرد سپاهی به زن میر یزدان‌بخش ورس، واکنشی نشان نداد و مجرم را که مردم با ریسمان بسته بودند، آزاد کرد. ولی بعد از فتح نخستین گزارش به نام خود او ثبت است. اولین گزارش از خفیه‌نگاران سپاه او به امیر عبدالرحمن از این قرار است: «سردار عبدالقدوس خان چند تن از دختران بزرگان هزاره را، که در حسن و جمال ممتازند، به اسم سُریّتی تصرف کرده، و همچنین هر یک از قُواد[فرماندهان] سپاه او یک یک و دو دو را در آغوش تمنّا کشیده روز عشرت به نای و نوش می‌گذرانند» (سراج، ص 838). عمل سردار به حدی شنیع و خلاف وجدان عمومی بوده که حتی امیر در کابل نیز بابت آن نگران شد و سردار و دیگر فرماندهان سپاه را از این کار شدیدا منع کرد(طبق روایت رسمی).
پنجم. «سردار معزی الیه از کاری که در این بابت ارتکاب ورزیده بود تغافل» نموده در جواب امیر نوشت که: «آنچه از دختران مردم هزاره به مشاهده افتاده همه بهایم‌صفت و بوزینه‌هیئت خرس صورتند که طبیعت انسانی هرگز خواهش ندارد که از ایشان به نکاح یا پرستاری برگزیده زیست کند» (سراج، ص 839). یعنی تعرض سازمان یافته به ناموس و زنان و دختران هزاره، آن هم از سوی سران سپاه و شخص سردار عبدالقدوس خان، ادامه یافت.
ششم. سردار مذکور به این هم بسنده نکرده هفت تن از بزرگان قومی را که قبلا از راه صلح خلعت و تسلیت داده بود، به اتهام اینکه «خود را دولت پنجم نام نهاده بودند»(ص 839) با جمعی از بزرگان مردم زاولی و سلطان احمد و 24 تن دیگر از بزرگان و متنفذین ارزگان، به کابل فرستادند. افرادی که به کابل فرستاده می‌شدند هرگز باز نمی‌گشتند. در قسمت قبل «ادعای دولت پنجم» را مشکوک خواندیم. از اینجا این شک تقویت می‌شود. وقتی که سردار بابت فعلی که ارتکاب ورزیده بود، مورد منع قرار گرفت، بزرگانی را که قبلا خود خلعت داده بود، به جرم «دولت پنجم»گرفتار و با بسیاری دیگر که اصلا جرمی نداشتند، به کابل «گسیل درگاه عالم‌پناه» نمود.
هفتم. سپاه امیر که دست‌کم تا سی هزار نفر بالغ می‌شد، در منطقه ماند. علاوه بر واحدهای مجهز به توپخانه که در سنگ ماشه، حجرستان و تمزان دایکندی مستقر شدند، تنها تا اول ربیع الأول بیست هزار تن سپاهی به ارزگان رسیده بودند و بسیاری دیگر «سرگرم رهنوردی بودند» بودند تا برسند.
هشتم. سپاه امیر نه تنها در منطقه ماند بلکه «سرکردگان لشکر و آحاد و افراد عسکر پادشاهی چشم آز به مال و جان مردم باز کرده، ست ستم به گرفتن دختران و پسران ایشان دراز نموده، اسلحه پالیدن و تمام ندادن آن را بهانۀ جستجوی خانه‌های آنها ساخته هر چه به قوه داشتند به فعل آوردن آغاز نهادند» (سراج، ص 850).
نهم. به تخریب خانه‌ها و بازداشت‌های خودسرانۀ بزرگان اکتفا نمی‌شد. از گزارش رسمی سردار عبدالقدوس خان پیداست که کشتار خودسرانه به پیمانۀ وحشتناکی رو به گسترش بود. در گزارش محرمانۀ که سردار در ماه ربیع الثانی(روز دقیق آن قید نشده) به امیر ارسال کرده یادآور شده است که «افواج قاهرۀ» مستقر در ارزگان «از راه خودسری و هرزه‌دری به هر دره در شده و دو دو و ده ده نفر از هزارگان را به قتل رسانده و بسیاری از ایشان را غارت و تاراج و اسیر و دستگر» (سراج، ص 850) می‌کنند. دست‌کم در روز ده نفر کشته در گزارش رسمی به امیر قید شده است.
دهم. حجم بازداشتی‌ها نیز وسیع است و شامل زنان نیز می‌شود و تنها در یک روز شخص سردار عبدالقدوس خان «پنجصد تن دستگیر» را به قید ضمانت از حبس رها می‌دهد (همان). اقداماتی از این دست ادامه دارد. تا بعد.
نویسنده: استاد علی امیری

قلع و قمع (10):یادآوری برخی حقایق در باب نسل‌کشی مردم هزارهسیاست به «ستوه آوردن» شدیدتر ادامه می‌یابد:خبر صلح و از راه م...
11/09/2026

قلع و قمع (10):
یادآوری برخی حقایق در باب نسل‌کشی مردم هزاره

سیاست به «ستوه آوردن» شدیدتر ادامه می‌یابد:
خبر صلح و از راه مسالمت درآمدن «هزاره یاغستان» دست‌کم از سه منبع به اطلاع امیر عبدالرحمن در کابل رسید. هم حکمران قندهار خبر «فتح بی‌کار و زار» را توسط ایشک آقاسی به کابل فرستاد، هم سه تن سپاهی پیشتر از او مژده‌رسان «پایۀ سریر سلطنت» شدند و انعام دریافت کردند، و هم شخص عبدالقدوس خان گزارشی، لابد مفصل‌تر و شامل جزئیات بیشتر، به حضور امیر در کابل فرستاد. احساس قلبی این سردار به «فتح بی‌کار وزار» دانسته نیست. کاتب فقط نوشته است که این موضوع از «عریضۀ سردار عبدالقدوس خان دانستۀ خاطر دانش‌مظاهر حضرت والا گشت» (سراج، ص 822).
شواهد و گزارش‌های بعد از فتح نشان می‌دهد که امیر وسرداران او از موضوع پیش‌آمده راضی نبودند. همانگونه که اقدامات متعددی را انجام دادند تا کار به اینجا نکشد، بعد از این نیز رشتۀ از اقدامات را روی دست گرفتند که وضعیت را بازگردانند، رشتۀ صلح را پنبه کنند و اوضاع را به نقطۀ انفجار برساند. اقدامات ذیل که از سوی امیر و سرداران، و «عساکر فیروزی‌مآثر» او انجام شدند، «فتح بی‌کار و زار» را به «قلع و قمع خونین» بدل کردند. بعد از فتح نیز تفاوتی بین «مصلح و مفسد و مجرم و مفلح» و نیز بین «رعیتی» و «یاغی» در نظر امیر و سردران او به وجود نیامد و اقدامات زیر صورت گرفت:
یکم. «یک تن از سواران نظام جهت امری در خانۀ میر یزدان‌بخش بیگ، بن میر ناصر بیگ ورس، که از بزرگان میران هزارۀ دایزنگی و از سبب امری در کابل نظربند بود، داخل شده زوجۀ او را به اکراه در زیر فعل ناسزا» کشید. زن از شدت «شرمساری فرار اختیار کرده مفقودالخبر و معدوم الاثر گشت» و مردم قریه، نظامی موصوف را به ریسمان بسته کرده نزد عبدالقدوس خان برد ولی بازپرسی صورت نگرفت. اما مردم هزاره سخت ترسید که «سپاهیان نظام همواره بدین امور قبیحه اقدام خواهند کرد» (همان).
دوم. عبدالقدوس خان، قبل از خلع سلاح، تعدادی زیادی از بزرگان قومی ارزگان و زاولی و دره پهلوان و سلطان احمد را به همراه «سی تن از آحاد و افراد رعیتی»، به هر بهانۀ بود به کابل فرستاد. آنان هر کدام یک رأس اسپ ارزگانی را به «رسم هدیه و تعارف» برای امیر با خود بردند. امیر در کابل، اسپ‌ها را به «سردار عبدالله خان سرکردۀ دواب و مواشی دولتی» سپرد و هیئت ارزگان را در «محکمۀ کوتوالی نظربند» نمود. سی نفر افراد رعیتی با خبرهای تلخ و نومیدی و بدگمانی بسیار به ارزگان بازگشتند. کاتب دربار، ریشۀ بربادی‌های بعدی را در این بدگمانی یافته است. هزاره‌ها «از این امر و امور دیگر که روی داد مرتکب فتنه و شر شده، چنانچه بیاید قتل و تاراج شدند و برباد رفتند» (سراج، ص 823).
سوم. امیر خواهان خلع سلاح مردم بود ولی در پیام خود گفته بود بعد از اینکه اطمینان خاطرم از شما مردم حاصل شد، اسلحه را پس می‌هم و هرچه کم و کسری از سرب و باروت باشد هم جبران می‌کنم. ولی «اگر بالفعل تفنگ دادن بر شما دشوار و ناگوار باشد، در دل من از دوستی و اطاعت شما اشتباه راه می‌یابد» (سراج، ص 828). سردار عبدالقدوس خان اما، به ابتکار خود یا به اشارۀ امیر، اسلحۀ مردم هزاره را با شدت و تشدد جمع و به کابل فرستاد. علاوه بر افراد محصل کرنیل فرهاد خان، از کوچیان ملاخیل نیز برای جمع‌آوری سلاح‌های مردم دایه و سه‌پای دایزنگی استفاده کرد. نومیدی، خشم و بدبینی مردم هزاره بیش از بیش تشدید شد.
چهارم. یک رویداد مشکوک دیگر نیز در ارزگان اتفاق افتاد. نه تن از مردم ارزگان در نامۀ به سردار عبدالقدوس خان، خودشان را «دولت پنجم» خوانده و گفته بود که «آوازۀ این دولت پنجم را به معاونت شاه اولیا در جهان گوشزد خلق خدا خواهیم کرد، و امر پادشاه افغان را گردن نخواهیم نهاد» (سراج، ص829). این حادثه از آن جهت، به نظر من، مشکوک است که کاتب همه مکتوبات و نوشته‌ها را با نام و مشخصات ذکر می‌کند و اگر چیزی را خود ندیده باشد، شنیده‌های خود را با ذکر سلسله اسناد بیان می‌کند. از این نه نفر فقط به صورت «نه تن از وحشی‌صفتان ددخصال مردم ارزگان که از مکنت و قوت پادشاهی غافل بودند» یاد شده و دیگر هیچ ذکر و یادی از آنان نرفته است. اگر چنین داعیه‌ای وجود می‌داشت، بایستی شاهد واکنش دیگر بزرگان هزاره، که با نوعی دیپلماسی مردمی و تلاش‌ها و کوشش‌های بسیار، کار را با امیر کابل به مسالمت منتهی کرده بودند، در برابر آنان، باشیم. حدس من این است که یا سردار عبدالقدوس خان، خود این نامه را جعل و به افراد گمنام منسوب داشته به امیر فرستاده یا اینکه هردو، هم امیر و هم سردار، از آن خبر داشته و در راستای به ستوه آوردن مردم هزاره دست به آن زده باشد. به هر ترتیب، پاسخ امیر تند و خشماگین است: «این نه نفر هرزه‌گوی نکوهیده‌خوی احمق را، چه به سلام آیند و چه به محاربه گرایند، به دست آورده کیفر گفتار ناسزاوار ایشان را در کنار ایشان» نهد(همان، ص 829). از این فقره بعداً نیز یاد خواهیم کرد.
پنجم. سردار محمدعلی خان، حکمران قندهار ضمن عریضۀ به امیر خواهان خلع سلاح قزلباشان قندهار شد تا زا کمک احتمالی آنان به هزاره‌ها به دلیل اینکه هر دو طایفه «اهل یک مذهب و دارای ابشخور یک مشرب‌اند»، جلوگیری شود. امیر به قزلباشان اعتماد داشت و این پیشنهاد را نپذیرفت ولی دست‌کم این امر نشان آن است که برای سران حکومت امیر کار هزاره هنوز به فرجام نرسیده بود و طرح خلع سلاح متحدان احتمالی هزاره، حکایت از طرح‌های بزرگ و کلان داشت.
ششم. سردار عبدالقدوس خان، اهل و عیال میران و بزرگانی را که در فقره غلام‌حسین خانِ گدام‌دار، گرفتار زندان عتاب امیر در کابل شده بود و چنانکه دیدیم تا مرگ در همانجا زندانی ماند، از منطقه تبعید و به محمدحسین بیگ لعل سپرد. «سردار معزی الیه» برخی مردم دایکندی را که از این کار ناراضی بود و با دادن رشوه به غلام حسین گدام‌دار «از لشکر دادن ایلجاری تقاعد ورزیده بودند» (سراج، ص 834)، خلع سلاح کرده در «اردوگاه نگاه داشت که در وقت حاجت همه را به گل‌کاری گماشته محافظ‌خانه و غیره را تعمیر و آباد کنند» (سراج، همان).
هفتم. سردار عبدالقدوس خان «دو صد تن پیادۀ ساخلو» را در دایکندی مستقر کرد و به محمدالله خان فرمان داد که «افواج پیاده نظام و توپخانه را در علاقۀ حجرستان بود» همانجا مستقر کند و «به دستیاری خود آن مردم سنگر سدیدی به دور اردویش برافرازد» (سراج، ص 834). یعنی تدارکات برای جنگ و سرکوب تشدید شد و بعد از صلح هیچ واحدی از سپاه امیر به مراکز خود باز نگشت.
هشتم. داستان سنگر افراشتن کرنیل محمدالله خان به مراتب سخت‌تر از گدام‌داری غلام‌حسین خان با قساوت و خشونت همراه بود تا جایی که به گزارش کاتب مردم «مرگ را بر زندگی ترجیح داده جویای فرصت بغاوت شدند» (سراج، ص 835).
نهم. در راه بازگشت از چوره به چنارتو، سپاه همراه سردار عبدالقدوس خان ده تن از هزاره‌هایی که از بیم لشکر فرار کرده بودند که مبادا، مانند بزرگان پشی و شیرداغ و زردک که 15 نفر شان بی موجبی به قتل رسیده بودند، به امر سردار کشته شوند، کشتند.
دهم. سردار مذکور، هیچ استمالت و تسلی برای خایفان و فراریان از خود نشان نداد، بلکه هشتصد نفر(دو صد نظامی وشسصد ایلجاری) را در قلاع شان مستقر کرد. فراریان شبانه بر این لشکر حمله کردند که باز هم تلفات دادند و کاری از پیش نبردند. اما روی هم رفته یک نفر از سپاه سردار را کشته، دو نفر را زخمی کرده و بیست اشتر را با بار شان به غنیمت بردند. این نخستین برخورد نظامی بعد از فتح بین دو جانب بود (سراج، همان).
یازدهم. عین ماجرا را کرنیل فرهاد خان با مردم زاولی هنگام رفتن به ارزگان انجام داد. نه تن را «رهسپار عدم گردانید و یکصدو پنجاه تن از مردن و زنان ایشان را که اسیر گرفته بودند به مردان غل و زنجیر انداخته به دست سپاهیان نظام سپرد»(سراج، ص836).

اینها همه اقدامات مقدماتی و ساده هستند. هنوز اردو در ارزگان مستقر نشده است. باید دید بعد از آنکه کرنیل فرهاد از حجرستان به ارزگان می‌رسد و سردار عبدالقدوس خان از چنارتو با سپاهیان خود داخل ارزگان می‌شود، اوضاع به کدام سمت و سو می‌رود. تابعد.
نویسنده: استاد علی امیری

قلع و قمع (9):یادآوری برخی حقایق در باب نسل‌کشی مردم هزارههزاره، هزاره است، فرق بین «رعیتی» و «یاغی» وجود ندارد:یادآوری ...
10/09/2026

قلع و قمع (9):
یادآوری برخی حقایق در باب نسل‌کشی مردم هزاره

هزاره، هزاره است، فرق بین «رعیتی» و «یاغی» وجود ندارد:
یادآوری شد که کار لشکر امیر در ارزگان به صلح انجامید و آنچه را که امیر «هزارۀ یاغستان» نامیده بود، بدون مقاومت «سر در خط فرمان پادشاهی» نهادند. امیر از این نتیجه راضی نبود و بعداً خواهیم دید که امیر و مقامات ارشد سپاه او چه اقداماتی را روی دست گرفت تا سبب انفجار خشم هزاره‌ها گردد و زمینۀ «قلع و قمع» آنان مهیا شود. اما پیش از آن نیز برای اینکه کار به مسالمت ختم نشود، سلسلۀ از اقدامات معناداری از سوی امیر و فرماندهان ارشد لشکر او، صورت وقوع به خود گرفت که التفات بدان برای ایضاح منطق جنگ، اهمیت اساسی دارد.
اما پیش از آنکه اقدامات امیر و سپاه او را در خلال این اردوکشی و بسیج نیرو یا به قول مورخ دربار «رحل و ترحال سپاه نظام» یاد کنیم، لازم است برای آنکه رشتۀ داستان کامل به دست خواننده برسد، به اقدامات سردار عبدالقدوس خان، بعد از واکنش مسالمت‌آمیز هزاره‌ها، نکاتی را یادآوری کنیم.
هنوز روزهای پایانی سال 1308 بود که «تمامت مردم هزارۀ یاغستان از شرف نزول افگندن موعظت‌نامه‌های حضرت والا» سر در خط فرمان نهادند. خبر مسالمت و عدم مقاومت هزاره‌ها، گرچه زودتر به امیر رسید ولی ارسال گزارش رسمی فتح، کمی زمان برُد. سردار عبدالقدوس خان، بعد از آنکه «به اندازۀ کفایتِ کار از افواج نصرت‌دثار» را «در مواضع مستعده استحکام داده، خود از راه گیزاب روی به سوی علاقۀ ارزگان نهاد» (سراج، ص 832) خبر فتح را توسط یکی از خادمان خود، به نام درویش علی، به نزد حکمران قندهار فرستاد. «حکمران قندهار از مژدۀ این فتح بی‌کار و زار» بیست و یک ضرب توپ شلیک کرده و فرستاده سردار را با خلعت و هدیه باز گرداند. سپس خبر فتح را توسط ایشک آقاسی، دوست محمد خان، از قندهار به کابل فرستاد. ظاهرا، نوعی رقابت برای رساندن خبر این «فتح بی‌کار و زار» در میان اطرافیان امیر وجود داشته است. از این رو، پیش از آنکه ایشک آقاسی، دوست‌محمد خان، مژدۀ فتح را در کابل به امیر برساند، سه تن سپاهی به نام‌های محمدحسین خان سارجن، عطامحمد خان لهوگردی، و سیدنبی ساکن ششپر غزنین «نوید فتح را به پایۀ سریر سلطنت» رسانیدند و انعام لازم را دریافت کردند.
حال، اندکی به عقب باز می‌گردیم و اقدامات امیر و سپاهیان او را برای تشدید خشونت پیش از این «فتح بی‌کار و زار» تا این نقطه مرور می‌کنیم. برای اینکه اردوکشی امیر موجه باشد و کار با مردم هزاره به مسالمت و مصالحت نکشد، در خلال «رحل و ترحال نظامی» امیر در منطقه، اقدامات ذیل صورت گرفت:
یکم. بیست و چهار روز بعد از آنکه امیر در جریان نقشه و اقدامات سردار عبدالقدوس خان قرار گرفت، در سیزدهم ذیحجه، چهل و پنج قطعه فرمان متحدالمآل «به نام بزرگان طوایف چهل‌وپنج‌گانۀ هزارۀ یاغستان» صادر کرد. کاتب یادآوری می‌کند که بعضی از این سران طواف «سر در خط فرمان داشتند» ولی امیر، لابد برای اینکه مسئله را بزرگ جلوه دهد، همه را مخاطب و معاتب قرار داد. در این منشور، امیر، از خود با تعبیر «من که عبدالرحمانم و جویای خیر و بهبود همۀ مسلمانانم و از طرف خداوند زمام مهام امارت جمع کثیری از امت اسلام را در کف اقتدار خود دارم» یاد کرده است(سراج، ص 813). امیر می‌نویسد که سرپیچی و تمرد مردم هزاره «بی عزّتی و کم‌قوتی پادشاه و قوم افغان را در روی زمین شایع می‌سازد و این لکه ننگ به دامن روزگار [از] مردم افغان و اولاد و احفاد ایشان به یادگار می‌ماند». امیر مردم هزاره را به اطاعت دعوت می‌کند و می‌گوید که در اختیار کردن نیک و بد مختارید (سراج، ص815).
دوم. امیر این فرمان را تکثیر و در اطراف مردم به قول خودش «یاغستان» می‌پراکند و به مأموران اطراف می‌فرستد که «در مواضعی که جمیع مردم ولایات اطراف هزاره‌جاتِ یاغی، عبور و مرور داشته باشند، بیاویزند» (سراج، ص817). این امر بیش از آنکه نشان دهندۀ خطر جدی باشد، برجسته کردن مسئله جزئی است.
سوم. در بیست و چهارم ذیحجه، امیر چهارده قطعه فرمان «به نام حکام و بزرگان ولایات اطراف آن نکوهیده‌خویان» صادر و ارسال می‌کند. در این فرمان‌ها، که از جمله عنوانی حکمرانان غزنین، قندهار و کلات و زابل بودند، تأکید شده بود که همگان «ساختۀ کار و آراستۀ پیکار باشند که در وقت حاجت رهسپار خدمت شوند» (سراج، ص 817). یعنی همان زمان که با هزاره سلسلۀ صلح می‌جنباند، به عمال دولت خود تأکید می‌کرد که «آراستۀ پیکار باشند».
چهارم. سه روز بعد، در روز بیست و هفتم ذیحجه، امیر 12 نفر از «سپاهیان فوج شاهی» را با نه قطعه فرمان به نام طوایف اطراف قندهار و هلمند و کوچیان آن سامان فرستاد و امر کرد که «با جمعیت ایلات و احشام خودها، [از] راه‌هایی که جانب هزارۀ یاغستان دارند، روی سرزنش به سوی آن مردم بدکنش آرند». به آنان تأکید شد که در تحت امر و نهی سردار عبدالقدوس خان عمل کنند. (سراج، ص، 817-818).
پنجم. جمشید خان جاغوری که دوصد تن از مردم زردک را با لشکر ایلجاری پشی و شیرداغ «وارد اردوی پادشاهی» کرده بود، به جای نوازش از سوی کرنیل فرهاد خان، بدون هیچ گونه دلیل و موجبی، مورد عتاب و ناسزا قرار گفته، پنجاه‌وسه تن از بزرگان لشکر مردم زردک و پشی و شیرداغ را بندی، و از آن میان 15 تن را فی المجلس به قتل رسانید. «از این سلوک کرنیل مذکور بزرگان هزارۀ رعیتی که با لشکر قومی خود حاضر بودند و راه خدمت می‌پیمودند بسی خایف گشته از واهمه جان هیچ بر زبان نرانده پا به دامن اصطبار پیچیدند» (سراج، ص 820).
ششم. سردار عبدالقدوس خان نیز در جریان تسلیم و قبول اطاعت مردم حجرستان و زاولی و سلطان احمد به نزد سپاه کرنیل فرهاد خان رفت و گزارشی نیست که او از قتل ناگهانی 15 تن از بزرگان زرتک و زاولی و پشی ناراضی شده باشد. برعکس او «آسوده خاطر گردیده طرف تمزان عطف عنان کرد» (سراج، ص 820).
هفتم. سردار موصوف، به محض رسیدن در تمزان «آنانی را که از ناصیه حال ایشان آثار فتنه مشاهده کرد، تحت الحفظ در کابل فرستاد، و از جمله میررضایی بیگ اوزمگی، و میر کاظم بیگ تمزانی، و میر ناصر بیگ چاراسپانی و میر علیخان بیگ شنیه‌ای، پس از وصول ایشان در کابل مورد عتاب شاهانه گردیده گرفتار زندان عتاب شدند و همچنان بودند تا که در محبس، ودیعتِ حیات سپردند» (سراج، ص821).
هشتم. عبدالقدوس خان تنها به این اندازه اکتفا نکرد، بلکه از باقی مردم تمزان نیز از هر خانه یک نفر(برادر یا فرزند) به رسم گروگان گرفت تا «در هنگام محاربه با مردمِ رهنورد دشت و کوه گمراهی، پیش روی سپاه پادشاهی جای گزیده در کار جنگ معاونت و همراهی کنند» (سراج، ص 821).
نهم. در حالی که گروگان‌ها، به عنوان سپاهیان پیش‌مرگ در اردو نگهدای می‌شد، سردار عبدالقدوس خان پدران و برادران گروگان‌ها را «امر کرد که از افواج پادشاهی دسته دسته را با خود در اندرون قلاع ایشان برده جای دهند» و «آنها طوعاً و کرهاً فرمودۀ سردار نامدار را بر عهدۀ قبول» نهادند (همان).
تمامی این اقدامات در زمان صلح و در حق «هزاره‌های رعیتی» انجام شده و نشان دهندۀ حالت صلح امیر با هزاره‌ها است. این صلح هیچ دست کمی از جنگ نداشت و بار دیگر همانندی «مفسد و مصلح و مجرم و مفلح» هزاره را در منطق امیر نشان می‌داد. قبلا کاتب گزارش کرد که رفتار غلام‌حسین چقدر مردم هزاره را از صلح با امیر نومید و آنان را به اتخاذ سیاست صبر و انتظار سوق داد. کشتن ناگهانی 15 تن از بزرگان هزاره که برای کمک به دولت آمده بود، نیز باید پیام مشابهی را برای هزاره‌ها داشته باشد.
با این وجود هزاره‌ها، برغم اختلافات داخلی، به صرافت طبع دریافته بودند که زمان آبستن فتنه است و همان بهتر که از درِ مسالمت درآیند و رشتۀ مصالحت جنبانند، مبادا که اوضاع از کنترول خارج شود. وقتی که مردم زاولی، به میانجیگری مردم مالستان، اطاعت شان را از «پادشاه اسلام» به کرنیل فرهاد خان اعلام می‌کردند، کرنیل مذکور به آنان امر کرد که کلمه بخوانند و «بگویند که کافر بوده الحمد لله مسلمان شدند». هزارگان، گرچه به کفرشان اذعان نکردند ولی کلمه را خواندند. و این همه انعطاف از آنجا بود که زمانه را همچون «چشم صراحی» خونریز و شرربیز و فتنه‌انگیز می‌دیدند.
باری، نه سیاست «لیت و لعلّ و امروز و فردا کردن» جواب مشکل هزاره بود و نه خواندن مجدد کلمه مسلمانی. فاجعۀ در چند قدمی بود و اوضاع بدان طرف به پیش می‌رفت. «فتح بی‌کار و زار» در کام امیر شیرین نبود. تابعد.
نویسنده: استاد علی امیری

قلع و قمع (8):یادآوری برخی حقایق در باب نسل‌کشی مردم هزارههزاره‌ها راه مسالمت را بر می‌گزینند:امیر عبدالرحمن، چنانکه دید...
10/09/2026

قلع و قمع (8):
یادآوری برخی حقایق در باب نسل‌کشی مردم هزاره

هزاره‌ها راه مسالمت را بر می‌گزینند:
امیر عبدالرحمن، چنانکه دیدیم، از نقشه جنگی و اجرائات نظامی سردار عبدالقدوس خان، به شدت «مشعوف و شادخاطر» شد و بی‌درنگ دست به اقدام بُرد. علاوه بر سپاهی که در خلال این پانزده ماه در بامیان و دیگر مناطق و اکنون در تمزان مستقر بود، امیر دست به یک بسیج نیروی تازه برد که روی هم رفته می‌تواند نشانی از نیت او برای خشونت و تشدُّد باشد. این بسیج نیرو، با توجه به مسالمت و انفعال که مردم هزاره از خود نشان دادند و از رویارویی با امیر و کارگزاران او پرهیختند، و اغلب اطاعت و فرمان‌برداری شان را ابراز کردند، وارد جنگ جدی با هزارگان نشد ولی به حرکت‌هایی ایذایی بیشتری دست زد تا هزارگان را به جنگ ناگزیر سازد. اقدامات «اردوی معلی و سپاه نصرت‌پناه حضرت والا» نیز در ادامۀ «سیاست غلام‌حسین خانی امیر» قابل درک است که در نتیجۀ آن روی سکۀ صلح امیر خشن‌تر از روی سکۀ جنگ آن جلوه می‌کند و هزاره‌ها، حادثه پی حادثه، از صلح نومید و به سوی جنگی که انتظار آن را ندارند، رانده می‌شوند.
حوادث را طبق گزارش کاتب دنبال می‌کنیم. برابر گزارش او، محمدنبی خان، حاکم ملکی هزاره بهسود، همراه کرنیل محمدالله خان «با سپاه نظام» در جرغی «فروکش کرده به آهنگ کش‌مکش قیام ورزیدند». از قندهار و کلات و غزنین نیز «عساکر فیروزی‌مآثر نظامی و ملکی و توپخانه به امر حضرت والا مهیای حرکت شدند. سردار عبدالقدوس خان نیز سامان یورش را ساز کرده وارد تمزان» شده بود، «به ذریعۀ عریضه از کابل نیز کمک خواست.» (سراج، ج3، ص 782). کرنیل فرهاد خان با یک واحد هزار نفری از دارالسلطنه، در حدود اوایل ذیقعده، به سپاه مستقر در جرغی، «تحت رایت کرنیل محمدالله خان و محمدنبی خان» پیوست و «به اتفاق روی تسخیر به سوی حجرستان نهادند» (سراج، همان).
افغانان کوچی غلجایی و مهمند نیز به سپاه امیر پیوستند. آنان «چهارصد نفر اشتر، طوعاً، جهت حمل و نقل علوفه و آذوقه سپاه نصرت‌همراه به اسم معاونت به دولت دادند» ولی «حضرت والا کرایه منظور فرموده و اجوره و تنخواه» برای کوچیان معین نمود. به تعداد هفتادودو طایفه، از طوایف کوچی، که حمله بر مردم هزاره را «از خداوند قهار در اسحار و لیل و نهار می‌خواستند» در این جنگ «دو هزار و دوصد و بیست و دو تن مرد مسلح جرّار» به انداز قومی «از هر پنجاه نفر یک نفر به دولت معاونت داده راه هزاره‌جات برگرفتند»(همان، ص 783). یک لشکر بزرگ و سنگین، مجهر به «توپخانه آتش‌بار» توسط سعدالدین‌خان، حکمران هرات و فرامرز خان، مقام ارشد نظامی آن ولایت، به سالاری برگد زبردست خان، مشتمل بر پنج‌هزار و پانصد نفر، که بیشتر شان هزاره‌های ساکن هرات بودند، از هرات عازم هزاره‌جات شدند تا «به هیچ وجه راه فرار برای آن مردم نکوهیده‌کردار باز نماند» (سراج، ص 818). همه چیز برای برخورد آماده است ولی هزارگان راه مسالمت را پیش می‌گیرند.
لشکر هرات به سرکردگی برگد زبردست خان، بعد از طی منازل و قطع مراحل، وارد تمزان شد و به رکاب سردار عبدالقدوس خان پیوست، اما جنگی در نگرفت. زد و خوردهای خفیفی در دامنه کوه شاه‌طوس صورت گرفت و بدون تلفات و به زودی پایان یافت. در قلعه شش برجه، واقع ناوه سلطان احمد، نیز برخوردهای خفیفی صورت گرفت که توسط هزارگان حاضر در لشکر امیر مهار شد.
سنگین‌ترین لشکری که قرار بود به سپاه زیر فرمان عبدالقدوس خان بپیوندد لشکر هرات بود. ولی، به دنبال ورود سپاه هرات در تمزان، «تمامت مردم هزارۀ یاغستان از شرف نزول افگندن موعظت‌نامه‌های حضرت والا، که از پیش به شرح رفت، و وعده‌ها و نویدهای سردار عبدالقدوس خان، مشعوفانه، دسته دسته و فوج فوج از راه اطاعت نزد سردار موصوف حاضر آمده و تسلیت یافته و مراجعت همی‌کردند» (سراج، ص 822).
این، آن نتیجۀ دل‌خواه امیر وسردارانش، به خصوص سردار عبدالقدوس خان و کرنیل فرهاد خان، نبود. آنان در خلال این مدت سلسلۀ از اقدامات ترکیبی را به کار گرفت، تا هم موضوع هزارگان یاغی را برجسته کند، هم حسن نیت امیر را به دیگر مردم نشان دهد و هم با اتخاد «سیاست غلام‌حسین خانی» هزاره‌ها را به «ستوه آورده به جنگ» وادارند. ولی تا اینجا موفق نبودند. در آینده خواهیم دید که بعد از «دسته دسته و فوج فوج» حضور «مشعوفانه» در نزد سردار نامدار، چه بر سر هزارگان آمد، اما تا این نقطه نیز، از سوی امیر و سران سپاه او، اقدامات معناداری صورت گرفت، تا کار بدینجا منتهی نشود. امّا، هوشیاری و نرمش هزارگان، دستِ کم تا کنون، بهانۀ جدی به دست امیر نداده است. در قسمت بعد، از اقدامات معنادار امیر و سران سپاه او، که برای فهم منطق جنگ امیر و هزاره‌ها اهمیت اساسی دارد، سخن می‌کنیم. تابعد.
نویسنده: استاد علی امیری

قلع و قمع (7):یادآوری برخی حقایق در باب نسل‌کشی مردم هزارهنقشۀ جنگ امیر با هزاره‌ها:دیدیم که امیر عبدالرحمن خان، با استف...
09/09/2026

قلع و قمع (7):
یادآوری برخی حقایق در باب نسل‌کشی مردم هزاره

نقشۀ جنگ امیر با هزاره‌ها:
دیدیم که امیر عبدالرحمن خان، با استفاده از فرصتی که یافته بود، گام به گام به جنگ با هزاره‌ها نزدیک شد. رفتار تمامی مردم هزاره اما مسالمت‌آمیز و دور از شورش و تجاوز بود، اکثریت قاطع‌ آنان اطاعت‌شان را از حکومت امیر اعلام کرده بودند. با توجه به این وضعیت، قهراً، آنان انتظار جنگی را نمی‌بردند و قهراً، به پیمانۀ که بعدها دیدیم، هرگز تصور هم نمی‌کردند. آنان، همچنین از اقدامات امیر، برای حمله و سرکوب، نیز آگاهی نداشتند.
در جانب امیر، تصمیم به حمله و تدارکات عملی برای انجام آن وجود داشت، ولی در جانب هزاره، ناآگاهی از تصمیم امیر و اختلاف و رقابت و شکاف‌های محلی خود را نمایش می‌دادند. در آستانۀ حمله، عبدالرحمن خان دو اقدام مشخص انجام می‌دهد که تاریخ نویس دربار گزارش دقیقی از آن به دست داده است. یکی تهیه نقشه جنگ و دیگری تدارک نیرو برای عملی کردن آن. در این بخش از داستان «قلع و قمع»، نقشه جنگ را مرور می‌کنیم.
در هفتم ذیقعده 1308، 15 ماه بعد از آنکه امیر عملی ساختن امری را که از «دیرگاه پیشنهاد خاطر عاطر» داشت، آغاز کرد، سردار عبدالقدوس خان ضمن دادن گزارشی از اقدامات خود که «در باب تسخیر هزاره‌جات از قوه به فعل» آورده بود، نقشۀ پنج فقره‌ای خود را برای «انجام مأمول حضرت والا» ضمن عریضه‌ای از تمزانِ دایکندی به عرض امیر رساند. خلاصۀ طرح و اقدامات او، برابرگزارش کاتب، از این قرار است:
اول، تأمین آذوقه و علوفه در منازل بین راه. این مصارف «افزون‌تر از مصارف یومیه لشکر نصرت‌اثر» بوده است و از سر «حزم و احتیاط، در هر منزل غله مقرر گردیده که [اگر] به سبب باران، و یا حادثۀ دیگر، افواج قاهره از راه نوردیدن بازمانده دو سه روزی مقر گزینند، تنگی آذوقه و عسرت نبینند» (سراج‌التواریخ، جلد3، ص 784). نیز در اطراف «مردم یاغی علوفه و آذوقه زیاد فراهم گشته است که در هنگام درآمدن عساکر فیروزی‌مآثر به اندرون موطان و مساکن مردم یاغستان»، کمبودی در کار نباشد. تدارکات پشتیبان نیز قابل توجه است. پانصد خروار آرد و جو و، به تناسب آن، روغن و گوسپند «در علاقۀ ورس دایزنگی موجود و آماده گردیده» بود و «کارگزاران حضور اقدس» با میران هزارۀ دایزنگی قرار داده بود که در صورت لزوم سه هزار و پانصد رأس بارگیر(خر و قاطر) فراهم کرده «در وقت حاجت، تمامت علوفه را که در ورس آماده شده با لشکر همراه حمل و نقل دهند» (سراج، همان).
غلۀ خطوط مقدم جنگ را غلام‌حسین خان گدام‌دار تدارک و در گیزاب مستقر کرده بود. او شش هزار روپیه کابلی را، که حکمران قندهار از خزانۀ دولتی داده بود، گندم و جو و روغن و گوسپند خرید. «مالیات دیوانی مردم هزاره آن نواحی را نیز، به قرار نرخ روز، عوض نقد، جنس گرفته در انبار» نهاد(سراج، جلد3، ص 785).
دوم، دو راه تدارکاتی، یکی از شمال به جنوب، از مسیر سه پای و فولاده، و دیگری از حواشی قندهار، از شمال‌غرب ارزگان به سمت جنوب‌شرق آن، اعمار و آماده گردید و تنها پلی که قرار بود روی رود هیرمند احدث شود، تا تاریخ ارسال گزارش ( هفتم ذیقعده) هنوز تکمیل نشده بود، اما «سامان پل که به رود مذکور مرتبط گردد، نیز آماده و موجود شده» بود.(سراج، همان).
سوم، کرنیل فرهاد خان و کرنیل محمدالله خان با «دو فوج پیاده نظام» و محمدنبی خان حاکم هزارۀ بهسود در موضع جرغی و برجیگی مستقر گردید تا در صورت لزوم راه «مردم سه پای هزارۀ دایزنگی را» با هزاره زوالی و سلطان‌احمد قطع و مسیر تدارکات را تأمین نمایند. این سپاه باید «با متوطنۀ راست و چپ خود با مدارا سخن رانده به محاربه نگرایند... زیرا که جانب سه‌پای از جبال شامخه عبور و مرور به غایت دشوار است، هرگاه با مردم آنجا گرفتار پیکار شوند از معاونت سپاهی که عزم تسخیر ارزگان را دارند باز مانده نصرت داده نمی‌توانند» (سراج، ص787).
چهارم، «سواره و پیادۀ هزارۀ غزنین از راه ناهور مأمور مالستان» شدند تا در صورت نیاز با مردم بادیه‌نشین جنوب «حامی و معین افواج طرف گیزاب» گردد. (سراج، همان).
پنجم، یک هزار سوارِ هزارۀ دایکندی و دایزنگی با صد نفر از سواران نظام، آمادۀ انواع و اقسام خدمات نظامی و تدارکاتی از جمله راه سازی و علوفه‌رسانی شدند. از آنان که در «وقت رحل و ترحال هفته‌ای دو روز حاضری» گرفته می‌شد، در هنگام جنگ باید «هر روز حاضری ایشان را دیده با توپ و سپاه پادشاهی هم‎عنان و رهسپر» باشند(سراج، ج3، ص 788).
امیر عبدالرحمن خان از پیشنهادات و اجرائات سردار عبدالقدوس خان «مشعوف و شادخاطر» گشت. «چنانچه، به دستخط خاص به وی برنگاشت که آفرین بر تدابیر رأی دوربینت باد،"«جزاک الله و لله درّک تدبیراً"»(سراج، ص 784). امیر ضمن «تحسین و آفرین» تمهیدات پسندیدۀ سردار عبدالقدوس خان «سید عبدالوهاب و سید نبی و سید باباشاه نامان، سادات هزاره را ،که قبل از این نقشه و خریطۀ طرق و شوارع جبال متوطنۀ هزاره‌جات را در مزار شریف حاضر پیشگاه حضور اقدس کرده از تعیین تنخواه سرافراز گشته و تا این وقت رخصت بازگشت نیافته بودند، مأمور نمود که از راه غزنین و هزارۀ جاغوری و ارزگان نزد سردار عبدالقدوس خان شده، راه‌هایی را که دیده‌اند، به او، و افواج قاهره، نشان داده، رهنورد طریق راه بلدی باشند» ( سراج، ج3، ص 788).

تصویر:
سردار عبدالقدوس خان، فرمانده ارشد سپاه امیر در جنگ با هزاره‌ها و تهیه کننده نقشهٔ جنگ.
نویسنده: استاد علی امیری

قلع و قمع (6):یادآوری برخی حقایق در باب نسل‌کشی مردم هزارهدشواری‌های جنگ و صلح:هزاره‌ها نه تنها به لحاظ تصمیم قومی تکلیف...
09/09/2026

قلع و قمع (6):
یادآوری برخی حقایق در باب نسل‌کشی مردم هزاره

دشواری‌های جنگ و صلح:
هزاره‌ها نه تنها به لحاظ تصمیم قومی تکلیف شان، در مورد جنگ و صلح، روشن نبود، بلکه در عمل نیز در منگنۀ صلحی بدتر از جنگ و جنگی با آیندۀ نامعلوم قرار داشت. فی المثل کاتب گزارش داده است که: «حکم اقدس در باب اشرار هزارۀ شیخ‌علی به نام افسران سپاه نظامی، که مأمور تنبیه و تهدید آن قوم بودند، شرف نفاذ یافته بود که متاع و مال و مواشی و دواب آن گروه بدفرجام را از آنِ سپاه نظام دانسته، اسیران مردان و زنان و پسران و دختران ایشان را حق دولت و حصۀ سلطنت شمارند». اما آنچه که در عمل اتفاق می‌افتاد این بود که «از شرف وصل افگندن این توقیع اعداد افراد سپاه نظام دواب و مواشی و جمیع مایملک مفسد و مصلح و مجرم و مفلح آن مردم را تاراج کرده متصرف گردیده‌اند.» (سراج‌التواریخ، ج3، بخش1، ص 770).
ماجرای غلام حسین خان در تمزان نیز از این سنخ است. مردم هزاره اگر صلح می‌کرد سروکارشان با غلام حسین خان هزاره بود و اگر به جنگ روی می‌آورد با عبدالقدوس خان افغان رو به رو می‌شدند. به تعبیر تاریخ نویس در بار امیر، در پیشگاه «خاطر عاطر حضرت والا» بین «مصلح و مفسد و مجرم و مفلح» مردم هزاره فرقی نبوده است. لذا مردم هزاره، در آستانۀ آمادگی‌های وسیع امیر برای حمله، همزمان در «بن‌بست جنگ و صلح» به گونۀ توأمان قرار داشتند. برغم اختلافات و انزوای محیطی باز هم به عقل سلیم می‌دانستند که توان جنگ ندارند ولی وقتی که بین «مفسد و مصلح و مجرم و مفلح» فرق نباشد، صلح نیز ممکن نیست. صلح امیر با هزاره‌ها نیز چیزی جز جنگ و غارت نبود. مردم نه در صلح آسودگی می‌دیدند و نه در جنگ پیروزی و لذا به گذر زمان آمید بسته بودند و از سر ناگزیری به سیاست دفع‌الوقت روی آورده بودند. کاتب از این وضعیت به «ارسال فرامین استمالت‌آیین» از سوی امیر و «عرایض اطاعت‌قرین» از سوی مردم هزاره تعبیر کرده «که جنبش جیش را در عهدۀ تعویق» می‌انداخت. بدیهی بود که این تلاش مذبوحانه دیر دوام نکند.
نتیجه‌گیری شخص کاتب، که با اجمال و ابهام بسیار همراه است، این است که هزاره‌ها از صلح با امیر نومید شدند و ناگزیر به جنگ نومیدانه و ناخواسته رفتند. او می‌نویسد: «و آخرالامر جور و ستم غلام‌حسین خان گدام‌دار تمزان را از دور و نزدیک شنیده، روی اطاعت به سوی دربار مُعلّی ننهاده همچنان به لَیتَ و لعلّ و امروز و فردا جیوش رعد خروش پادشاهی را جانب مساکن خود حرکت دادند.»(سراج، همان، ص 782). بدیهی بود که سیاست «امروز و فردا و لیت و لعلّ» محکوم به شکست باشد و نتیجه ندهد، زیرا که از «دیرگاه حضرت والا امر تسخیر هزاره‌جات را پیشنهاد خاطر عاطر داشت» و با ماجرای غلام‌حسین خان که «سقیم و سلیم» بودنش برای امیر فرق نداشت، اینک، هزاره‌ها از چهرۀ صلح‌آمیز امیر نیز تجربۀ به شدت تلخ و نومید کننده به دست می‌آوردند. جرغی و برجی‌گی، حجرستان دایه، تمزان و دیگر نقاط دایکندی اطاعت و انقیاد خود را به امیر، به هزار زبان اعلام کرده و «سر در خط فرمان پادشاهی نهاده بودند» و سه‌پای و ارزگان که هنوز «لیت و لعلّ» می‌کردند از «سیاست غلامحسین خانی امیر» هراس داشتند.
با این حال از هشتم رمضان 1307 تا ذیقعده 1308، حدود 15 ماه، که امیر سرگرم تدارکات حمله به هزاره‌جات بود، هیچ شورشی از سوی هزاره‌ها صورت نگرفت. با این حال امیر «جیوشِ رعدخروش پادشاهی» را جانب «مساکن هزارۀ یاغستان» به حرکت درآوردند. حمله آغاز می‌شود. باید دید که چه پیش می‌آید؟ تابعد.

تصویر:
تصویر عبدالقدوس خان افغان واقعی و تصویر غلام‌حسین خان هزاره ساختگی و فرضی است.
نویسنده: استاد علی امیری

Adresse

Sion

Téléphone

+93773835403

Notifications

Soyez le premier à savoir et laissez-nous vous envoyer un courriel lorsque Cultural Book Center مركز فرهنگی کتاب publie des nouvelles et des promotions. Votre adresse e-mail ne sera pas utilisée à d'autres fins, et vous pouvez vous désabonner à tout moment.

Contacter L'entreprise

Envoyer un message à Cultural Book Center مركز فرهنگی کتاب:

Raccourcis

Partager

Catégorie