کتاب فروشی مهرگان سنندج

Call Directions Contact the business

کتاب فروشی مهرگان سنندج Contact information, map and directions, contact form, opening hours, services, ratings, photos, videos and announcements from کتاب فروشی مهرگان سنندج, Book shop, خیابان پاسداران (ششم بهمن ) سرای وکیلی, Sanandaj.

06/11/2016
ز پس پنجاهی و اندی زعمرنعره بر می آیدم از هر رگیکاش بودم باز دور از هر کسیچادری و گوسفندی و سگی ...نیما یوشیج
16/08/2016

ز پس پنجاهی و اندی زعمر
نعره بر می آیدم از هر رگی
کاش بودم باز دور از هر کسی
چادری و گوسفندی و سگی ...

نیما یوشیج

هرگز عاقل نشوهميشه ديوانه بمانمبادا بزرگ شويکودک بماندر اندوه پاياني عشقتوفان باشو اين گونه بمانمثل ذرات غبار در هوا پرا...
16/08/2016

هرگز عاقل نشو
هميشه ديوانه بمان
مبادا بزرگ شوي
کودک بمان
در اندوه پاياني عشق
توفان باش
و اين گونه بمان
مثل ذرات غبار در هوا پراکنده شو
مرگ عيب جويي مي کند
با اين همه عاشق باش
وقتي مي ميري

عزيز نسين

وقتی تو نیستیتمام خانه ما درد می‌كند!نزار قبانی
16/08/2016

وقتی تو نیستی
تمام خانه ما درد می‌كند!

نزار قبانی

زنی را دیدم؛ در میان ازدحام و شلوغی، آرام و آهسته راه می رفت و گاهی دستش برگ درختی را لمس می کرد و می گذشت و گاه می ایست...
08/08/2016

زنی را دیدم؛ در میان ازدحام و شلوغی، آرام و آهسته راه می رفت و گاهی دستش برگ درختی را لمس می کرد و می گذشت و گاه می ایستاد و گویی میان هیاهو به صدای نسیمی گوش می داد که میان برگ درختان می وزید.

من هرگز نخواستم که از عشق ، افسانه یی بیافرینم .باور کن .من می خواستم که با دوست داشتن زندگی کنم – کودکانه و ساده و روست...
08/08/2016

من هرگز نخواستم که از عشق ، افسانه یی بیافرینم .
باور کن .
من می خواستم که با دوست داشتن زندگی کنم – کودکانه و ساده و روستایی .

"بار دیگر شهری که دوست می داشتم" - نادر ابراهیمی

یعقوب دوازده پسر داشت كه يکی از آنان را دوست می‌داشت؛ ابراهيم تنها يک پسر داشت، پسری كه دردانه‌ی او بود. با اين همه ابرا...
08/08/2016

یعقوب دوازده پسر داشت كه يکی از آنان را دوست می‌داشت؛ ابراهيم تنها يک پسر داشت، پسری كه دردانه‌ی او بود. با اين همه ابراهيم ايمان داشت و شک نكرد، او به محال ايمان داشت. اگر ابراهيم شک كرده بود آن‌گاه كاری ديگر، كاری شكوهمند انجام می‌داد؛ زيرا ابراهيم چگونه می‌تواند كاری كه سترگ و شكوهمند نباشد انجام دهد! او به كوه موريه می‌رفت، هيزم‌ها را می‌شكست،آتش را می‌افروخت، كارد را می‌كشيد و خطاب به خداوند بانگ می‌زد: "اين قربانی را خوار مدار، اين بهترين چيزی نيست كه در اختيار دارم، اين را نيک می‌دانم، زيرا يک پيرمرد دو قياس با فرزند موعود چيست؟اما اين بهترين چيزی است كه می‌توانم به تو ارزانی دارم. بگذار اسحاق هرگز از آن چيزی نداند، تا در سال‌های جوانيش آسوده باشد. "و آن‌گاه كارد را در سينه‌ی خويش می‌نشاند. او در جهان ستايش می‌شد و نامش فراموش نمی‌گرديد؛ اما ستايش شدن چيزی است و ستاره‌ی راهنمای نجاتِ مضطربان شدن چيزی ديگر.



تا کی غم آن خورم که دارم یا نهوین عمر به خوشدلی گذارم یا نهپرکن قدح باده که معلومم نیستکاین دم که فرو برم برآرم یا نه"حک...
17/07/2016

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پرکن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه

"حکیم عمر خیام"

Address

خیابان پاسداران (ششم بهمن ) سرای وکیلی
Sanandaj

Telephone

+988733288897

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when کتاب فروشی مهرگان سنندج posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Contact The Business

Send a message to کتاب فروشی مهرگان سنندج:

Shortcuts

Share

Category